این‌که گمان کنی همه عادی زندگی می‌کنند، لزوماً به این معنا نیست که درون‌شون هم همه چیز عادیه؛

کم ندیدم افرادی رو که یک تار مو با فروپاشی روانی فاصله داشتند اما کماکان برای نوشیدن چای به کافه می‌‌رفتند یا با لبخندی گشاده از دیگران استقبال می‌کردند.

پ.ن:

اعتراف میکنم بارها به مرز فروپاشی روانی رسیدم؛

ولی ظاهر عادی خود را حفظ کردم.

 در قشنگترین فنجانها چای تازه دم ریخته،

موسیقی مورد علاقه خود را پخش کرده،

 لباسهای شیک خود را پوشیده و به ظاهر خود رسیده ام و حتی گاهی وقتها در اوج ناراحتی رقصیده ام.

چه میشه کرد؟!

چه بخواهیم بپذیریم و چه نخواهیم بپذیریم؛ زندگی همینه...

با تمام مشکلات ریز و درشت و البته در کنارش شیرینی هایی هم داره.

برق را در خرمن مردم تماشا کرده است 

آنکه پندارد که حال مردم دنیا خوش است