ساندویج سی هزار تومانی با طعم مهمانِ دخترانه...🥰
9 خرداد · · خواندن 1 دقیقه دارم با بچه ها از خرید برمیگردیم خونه، دیدم هم خسته ام هم اینکه تا بیاییم خونه و شام بپزم دیر میشه خواستم از فروشگاه جلوتر سرراهمون یکم ناگت مرغ و خیارشور بگیرم بریم خونه ناگتها را سرخ کنیم در همین احوال بودیم که از کنار ساندویجی گذشتیم یه لحظه نگاهم میفته تو مغازه ساندویجی که دخترکوچولوم میگه مامان بریم ساندویج بخوریم، من خودم پول دارم حساب میکنم، از کیف صورتی که رو دوشش انداخته سه تا اسکناس ده هزارتومانی! 😅در میاره میگه ایناهاش پولم.
من و پسرم میخندیم.
دیدم داره آبروریزی میشه میگم باشه بیا بریم داخل. ساندویج ها را سفارش میدم یکی هم اضافه سفارش میدم که ببرم خونه برای همسرم.
بچه ها اصرار دارند میگن مامان همینجا بخوریم با اینکه دوست داشتم بریم خونه راحت ساندویج بخورم ولی میگم باشه...سفارشها را میگیرم کارتمو میکشم و بسته ی ساندویج بیرون بر هم تحویل میگیریم و میآییم تو پیاده رو که بریم خونه.
هیچی دیگه بخاطر سی هزار تومانی که دخترم میخواست حساب کنه یک تومان از کارتم کشیدم، صداش هم در نیارین مهمون دخترم بودیم.🤭
از مغازه هم بیرون اومدیم میگه تازه من دوتا دیگه پول هم دارم تو کشو کمدم هست.
بله دوستان! بدانید و آگاه باشید ما الان پولداریم چون دخترم دو تا اسکناس صدهزار ریالی تو کشو کمدش پس انداز داره و احتمالا یبار دیگه ما را مهمون میکنه.😂
شما هم اگه دوست داشتین بیایین مهمون ما...😉😅
پ.ن:
دوستان پست قبل خواب دیدم یه دختر بزرگ دارم سال کنکوره ه😅 نه اینکه واقعا داشته باشم.
دختر من پنج سالشه؛
خواب دیدم یه دختر بزرگ هم دارم.