پیر شدیم رفت...
11 خرداد · · خواندن 1 دقیقه رفته بودم گواهینامه را تمدید کنم باید میرفتیم دکتر برای معاینات بینایی و...
وقتی وارد شدم بمحضی که وارد شدم نفر قبلی از اتاق دکتر اومد بیرون ؛ منشی من را فرستاد داخل، چون بیرون نور توچشمم خورده بود اومدم تو اتاق یخورده غلط جواب دادم، دکتر گفت: عینک همراهت نیوردی؟
( منظورش این بود اگه عینک داری بزن با عینک جواب بده)
گفتم: آقای دکتر من عینکی نیستما چشمام ضعیف نیست.
همین چندماه پیش هم رفتم درمانگاه چشمام مشکل نداشت که...
دکتر با لبخند و بشوخی گفت:
خانم پیری خبر نمیکنه...صبح از خواب پامیشی یهو میبینی پیری😅
خنده م گرفت... خودش هم خنده ش گرفته بود .😂
گفت: برو طبقه پایین اونجا عینک فروشی و مسئول بود برای نمره چشم و اینا...
گفتم آقای دکتر اگه امکانش هست اجازه بدین چند لحظه صبر کنم چشمام به نور عادت کنه بعدا...
دکتر خوش اخلاقی بود خدا خیرش بده قبول کرد بعدگفت: رانندگی نورمیخوره تو چشمت میخواهی چیکار کنی؟!
القصه؛ درست جواب دادم با ارفاق من را قبول کرد ولی گفت: بعدا سر فرصت چشم پزشکی برو...گفتم: حتما...
البته قبلا رفته بودم دکتر، آخه چشام تو نور آفتاب اذیت میشه عینک آفتابی تجویز کرده بود.
پ.ن:
هیچی دیگه...خلاصه خواستم بگم که:
پیری از آنچه که در آینه میبینید به شما نزدیکتر است...😅