♥️🍃

با دخترم رفته بودیم خرید، برگشت خط واحد سوار شدیم، خیلی شلوغ بود من و دخترم سر پا وایسادیم،  همون لحظه یه دختر جوون بنظرم دانشجو بود به دخترم گفت وایسادی عزیزم سخته بیا اینجا،  بغلش کرد رو پاش نشوند کنار خودش، باز یه خانوم از صندلی جلو اشاره کرد وسیله هاتو بده من واست نگه دارم، کیسه های خرید را از دستم گرفت تشکر کردم.داشتم فک میکردم چقد بعضی‌ها بی منت مهربونن و حب خیر دارن،  منتظر نمیشینن یکی ازشون کمک بخواد خودشون داوطلبانه کمک میکنند.

با دیدن اون دختر جوان پرت شدم به زمان دانشجویی...

♥️🍃

*********************

 یه دوست داشتم زمان دانشجویی بنام الهه؛ یروز تو حیاط دانشگاه وایساده بودیم با الهه  داشتیم  حرف میزدیم که دیدیم الهه یهو بی مقدمه رفت... نگاهش کردم چی شد اینجوری بی مقدمه و خداحافظی رفت دیدم اونطرف تر یه آبخوری بود یه دختر دانشجو دستاش پر کتاب و وسایل و کلاسور... کوله هم پشتش بود خواسته آب بخوره لیوان هم نداشت شیرهای آب از این فشاریها که باید با یه دستت میگرفتی چون لیوان هم نداشت با اون دستش میخواست زیر آب  مشت بگیره آب بخوره الهام شیر آب را واسش نگه داشت تا اون راحت آب بخوره...

حالا الهه کی بود؟!

یه دختر پولدارِ اصیل و متواضع، باباش کارخانه دار بود که حتی تو خونه شون هم کارگر داشتند.

پ.ن:

_ شاید نگه داشتن چند تا کیسه پلاستیک خرید و یا گرفتن شیر آب و ...یه کار کوچیکی بنظر بیاد ولی اون لحظه که تو مستاصل و خسته ای یکی میاد در قالب فرشته مهربون کمکت میکنه خیلی کمک بزرگی هست.

مطمئنم این خوبی و مهربونی هم بازتاب خوبی واسه فردی که مهربونی میکنه داره.

_ یاد بگیریم بی چشمداشت مهربون باشیم.

♥️🍃