خواب و دیگر هیچ...
17 خرداد · · بعد از بی خوابهای این چند مدت، امروز حسابی خوابیدم، خیلی دیشب دیر خوابیدما، فک کنم ساعت سه شایدهم دیرتر بود بیدار شدم دیدم ساعت نزدیکای یازده صبح بود، اونهم وسط خواب دیدن بودم که بیدار شدم.
تعجب کردم اینقد دیر بیدار شدم ولی خدا روشکر بابت خوابِ خوب، خیلی نیاز داشتم به این استراحت و خواب.
پ.ن:
_ البته فک کنم تو خوابهام من میرم کارخونه ی جابی کارگری وگرنه این حجم خستگی بعد از این همه خوابیدن عجیبه.😐
( دیشب هم که هشت ساعت شیفتمو رفتم؛ سه تا یازده 🤣)