چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید...
24 خرداد · · خواندن 1 دقیقه دیروز دیدین نوشتم حالم خوب نبود و اعصابم داغون...عصر پسرمو بردم کلاس، تو سالن نشسته بودم خانم منشی آموزشگاه بعد از سوال و احوالپرسی یه نگاه یه من و دخترم کرد گفت: خانوم میم( نام فامیلی بچه هام) ! مادر و دختر ست کردین!
بعد دیدم اتفاقی لباسای من و دخترم شبیه همه.
لبخند زدم و تو دلم گفتم تو این موقعیت و حال امروزم کجا من به فکر ست کردن بودم! همینکه دمپایی و بدون جوراب نپوشیدم اومدم آموزشگاه، خودش خیلی هست🤪
اومدیم از آموزشگاه بیرون یکم جلوتر از آموزشگاه اونطرف خیابون منتظر ماشین وایساده بودیم..یه آقای جوون قد بلندی نگاهش روم سنگینی میکرد یدفعه یادم اومد این آقا همون نزدیک آموزشگاه هم حواسش به ما بود. نگاهمو بالا آوردم خیلی پررو تو چشام زل زده بود جامو عوض کردم از تیررس نگاهش قایم شدم .این دفعه راهشو کج کرد سمت فروشگاه پوشاک.ولی واقعا تو جامعه ی الان که اینقد انواع و اقسام خانمها و دختران با رنگهای مو رنگارنگ و وضع لباسهای آنچنانی ... ایشون چرا باید اینجور نگاهمون میکرد؟! احتمال دادم ایشون من را با یکی اشتباه گرفته باشه وگرنه من واقعا تیپم سنگین بود و جلب توجه نمیکرد.
(اونموقع بچه ها هم اذیت میکردند دوتاییشون و خسته شده بودند منم کم مونده بود عصبی بشم و داد بزنم سرشون، خیلی خویشتنداری کرده بودم)
پ.ن:
۱_ نمیدونستم قیافه ی جدی و ناراحت و عصبی ما دلنشین و خوش تیپ بنظر میاد!😅
۲_ البته که یکی از فانتزیای وی ست کردن لباسها میباشد.🥰
ولی گاها لباسای شبیه یا رنگ هم میگیریم.