دیشب ساعت دو خواب رفتم، نزدیکای شش بود دخترم بیدارم کرد، دستشویی داشت.

دخترم که خوابید، خودم دیگه خوابم نبرد، گوشی را برداشتم رفتم بلاگفا وبلاگها را خوندن...یه وبلاگی هست اینقد خوشم میاد از خاطراتش مینویسه و روزمرگیهاش بی شیله و صاف و ساده. منتها با تموم صاف  و سادگی‌هایی که مینویسه تو هرپستش یه نکته ای انگار یاد می‌گیری ولی در کل ماهیت اون وبلاگ خاطره نویسی است...از زندگیش مینویسه، عقده ها، ناراحتی‌ها، خوشی‌هاش، نق زدناش و گله هاش ولی اون چیزی که من را جذب میکنه اینه که با اینکه پستهای خیلی طولانی مینویسه طوری خاطرات و روزمرگیهاش را مینویسه آدم تا آخرش میخونه، کلا من آدم خوندن پست طولانی نیستم ولی این وبلاگ برام استثنا داره اینقد شیرین مینویسه ما را با نوشتن خاطراتش به مکان‌ها و زمانهای متفاوتی میبره...گاها من که میخونم میگم چه حوصله‌ای داره اینقد این متن طولانی را تایپ کرده! 

راستی یه خصوصیات خوبی که این دختر داره من تو کامنتاش دیدم اینه که بارها دیدم  تو کامنتها بهش توهین کردند ولی اون چقد مهربون و بی شیله و پیله جواب داده...گاها برای قلب مهربون و صاف و صادق بودنش و ضربه هایی که خورده واسش ناراحت شدم، چون دختری هست که هرچی به زبونش میاد مینویسه گاها پست بعد باز ناراحت میشه چرا اونها را نوشته.

القصه؛ صبح خوابم نمی‌برد گفتم وبلاگش را بخونم مث یه کتاب خوابم میبره....یه چند روز بود وبلاگشو فرصت نکرده بودم بخونم...خوندم و خوندم...زیر پستش کامنتها را خوندم ببینم نظر اونها چیه که...دیدم قشنگ باید سبزی آورد دور هم نشست و حرف زد و غیبت کرد...😅

پ.ن:

_ و پناه می‌بریم از شر بی خوابی  و فکرهای الکی به گوشی و سبزی پاک کردن مجازی...

_ آقا! یادِ پسر خاله ی کلاه قرمزی افتادم که آقای مجری داشت سبزی پاک میکرد، تا پسر خاله  دستش میخورد به سبزیها مثلا سبزی پاک کنه با لحن بانمک میگفت: این دخترِ شهین خانوم هست یه ماشین آلبالویی داره...🤭😅

آقای مجری منصرفش میکرد که غیبت نکنه...دوباره این پسرخاله دستش میخورد به سبزی دوباره همین دیالوگ را تکرار میکرد: این دختر شهین خانوم هست فلان و...

دوباره آقای مجری منصرفش میکرد از ادامه غیبت و این چرخه همچنان ادامه داشت تا اینکه یه دفعه وسط سبزی پاک کردن  خودِایرج طهماسب ( آقای مجری) رو به پسرخاله گفت: این دخترِ شهین خانوم هست...که یه دفعه یادش میاد خودش داره غیبت میکنه...دیکه میگه پاشیم پاشیم سبزی‌ها را جمع کنیم.🤭 

بعدا نوشت ؛

من الان خوابم میاد...برم بخوابم.

_ و پناه میبرم از شر مشکلات زندگی به زیر پتو و خواب دلچسب...