رفته بودیم خرید، نزدیک پاساژ بودیم یه موتوری از کنارمون تو پیاده رو رد شد، این دفعه دیگه دخترم براش سوال پیش اومد و سیرابی خطابش نکرد( اشاره به چند پست قبل) 🤭😁 سوالش هم این بود...

 (خیلی با نمک دستاشو تکون میده )میگه:

_ آخه چرا موتوری ها میان از پیاده رو رو بشن؟!🤔 بعد دستشو اشاره میکنه به سمت خیابون و میگه: برن تو خیابون به این بزرگی، راحت‌....چرا تو پیاده رو میان؟!

هنوز داشت حرف می‌زد که باز یکی دیگه موتوری داشت میومد، گفت: باز یکی دیگه موتوری! آخه چرا نمیری تو  خیابون؟!

پ.ن: 

یکم گذشت داشتیم قدم میزدیم که دیدم یه موتوری با سرعت زیاد داره میاد سمتمون و پسرم حواسش نبوده یه دفعه استرسم میگیره و با صدای بلند اسم پسرمو صدا میزنم و میگم: ا...بیا کنار، موتوررررر

واکنش جناب موتوری چی باشه خوبه؟ 

خیلی ریلکس طور اونهم اسم پسرمو صدامیزنه و  میگه: ا...برو کنار!!!

🙄

موتوری بعدی میاد ایندفعه باز دخترم حواسش نیست سریع میرم میگیرمش ولی موتور سواره میفهمه من ناراحت شدم...یه پسر جوون از این مدل سوسولها کوله به پشت ...از حرکت می ایسته و دستش به حالت ادب میذاره رو سینه ش میگه: خانوم من معذرت میخوام، شرمنده، ااشتباه از من بود...

باز خوبه خودش میدونه اشتباه کرده...بعضی‌ها که طلب هم دارند ازت...

پ.ن:

_ کاش فرهنگ رانندگی داشتیم و بخاطر اینکه ترافیک و چراغ قرمز را دور بزنیم تو پیاده رو با موتور نرانیم ، حالا پیاده رو میایین چرا با این سرعت ؟!

_ آقا بقول دخترم چرا میایین تو پیاده رو ؟! بروید خیابون به این بزرگی راحتتتت (دخترم در عالم کودکی نمیدونه اینها میخوان ترافیک و چراغ قرمز را دوربزنن سوال واسش پیش میاد مثلا چرا میان جای به این تنگی رد میشن برن تو خیابون راحتتتت)🤭

_ از اینکه موتوری میبینم با سرعت میاد خیلی یدفعه استرس میگیرم و نگران بچه ها میشم.

_ من فوبیا دارم چون دو تا از نزدیکان ما موتور بهشون زده و کشته شدند.