شلوغیهای شیرین زندگی:
13 ساعت پیش · · خواندن 2 دقیقه سالها پیش، فیلم «آتشبس» رو میدیدم؛ یادتونه؟ یه صحنهاش که مهناز افشار (نقش اول زن) وسط اون همه ظرف شکسته و خردهشیشههایی که همسرش موقع دعوای بچهگانه، درست روز بعد از عروسیشون به پا کرده بود، خیلی بیخیال نشسته بود و داشت ایمیلها را از رو لپتاپش چک میکرد... من با خودم فکر کردم: «آخه چطور میتونه بین این همه خردهشیشه و آشفتگی، اینقدر راحت بشینه و کارش رو بکنه؟! آدم وقتی دور و برش اینقدر بههمریخته باشه، اصلاً نمیتونه تمرکز کنه و آرامش داشته باشه...» تا اینکه...سالها گذشت...
******************
چند سال بعد:
نشستم پشت میز و دارم کتاب میخوانم. یهو گوشیم زنگ میخوره؛ پسرکوچولوم گوشی رو برداشته و میآره سمت من. میبینم خاله ام هست، با کلی خنده و شوخی حال و احوال یهو میگه: «ساغر! گوشی رو از بچه بگیر، عکست رو استوری کرده تو اینستا!» یهو هول شدم! سریع تماس رو قطع کردم و رفتم سراغ اینستاگرام. دیدم با همون لباس خونه و شلوارک، در حالیی که غرق مطالعه بودم، یه عکس از من گرفته شده! نمیدانم این بچه چطوری با گوشی ور رفته و رفته استوری کرده! البته خداروشکر صفحه پیجم قفله و فقط یه تعداد محدوی حدودا چهار نفر از آدمهای خیلی صمیمی و نزدیک فقط میتونن ببینن. استوری را پاک مبکنم ، بعدد زنگ زدم به خاله م و گفتم: «خوب شد بهم خبر دادی!» خودش با خنده گفت: «آخه فهمیدم گوشی دست بچهته و تو هیچوقت همچین موقعیتی عکس نمیذاری!» بعد هم با خنده ادامه داد: «راستی، چرا میز اینقدر نامرتبه؟ تو که همیشه مرتب بودی!» راست میگفت؛ آنقدر غرق کتاب بودم که اصلاً متوجه نبودم پسرم هر چی دم دستش بوده رو روی میز ریخته و حتی متوجه نشدم که از من عکس هم گرفته!
و اما سالها بعد..
*****************
یعنی امروز:
داشتم با گوشی جدول سودوکو حل میکردم. وقتی تموم شد، نگاهم به دور و برم افتاد. بچهها هر چی دم دستشون بوده ریخته بودن وسط میز و داشتن مثلا «بازی فروشگاه و شرکت » انجام میدادن؛ تا اینکه یکی از بچهها، جوری که انگار گوشی اسباب بازی دستش گرفته و میگه: «به خدمتکار بگین بیاد، کار دارم!» 😅
پ.ن:
۱_ لطفا! یه خدمتکار برا منم بفرستین.🤭
۲_ تا یه مدت رو دوربین گوشیم با چسب برق هست از اونها میپوشوندم که دیگه ا این عکسها و هنرنماییها تکرار نشه.🥴
۳_ از آنجا که دوستان سوال واسه شون پیش اومده در بلاگفا و اینجا که کتاب و سرشعله کجا بوده؟!🤔
لذا از همین تریبون اعلام میکنم که:🤭
کتاب امانتی که در کشوی تخت بچه ها مابین فضای خالی کشو و سطح زیری اون گیر افتاده بوده یعنی کشو را باز میکردم نمیدیدم کشو کاملا بیرون کشیدم متوجه شدم فضای زیرش گیر افتاده.
سرشعله اگه گفتین کجا بود؟! ما بین شیلنگ گاز و دیوار گیر افتاده بود، من زیر گاز و کناره هاش را نگاه کردم نبود دیگه دیروز میخواستم آشپزخانه را بشورم گاز را آوردم وسط دیدم بله اونجا گیر افتاده.