تندنویسی… تندخوانی...
این دو تا مهارتی که من دارم.فقط مشکلم اینه که گاهی حواسم پرت میشه! من هم تند می‌نویسم، هم تند می‌خوانم؛ ولی نه برای اینکه بگم «به‌به چه توانایی‌ای دارم». راستش تندنویسی‌ام خوش‌خطی ندارد، تندخوانی‌ام هم تمرکز آنچنانی ندارد.

******************

من وبلاگ‌ها را معمولاً با یک نگاه سرسری رد می‌کنم؛ اگر بخواهم چیزی یاد بگیرم، فقط همان بخش‌هایی را با دقت می‌خوانم که لازم دارم. یکی از دوستانم همیشه من را به نویسندگی تشویق می‌کند. به او گفتم نویسندگی تمرکز می‌خواهد و من تمرکزِ چندان قابل‌افتخاری ندارم. گفت: «تمرکز با تمرین درست میشه.» بعد هم کلی راهنمایی کرد و انگیزه داد که ادامه بدهم.

******************

اما تندنویسی من خودش یک داستان جداست:
فعل‌ها را حذف می‌کنم، برای خودم کد و نماد دارم، یادداشت‌هایم شبیه رمزهای باستانی‌اند و خب طبیعی است که خوش‌خطی در این میان قربانی می‌شود.

یک‌ روز دیگه ؛ با یه دوستی درباره خط صحبت می‌کردیم. به او گفتم تندنویس هستم ولی خوش‌خط نیستم و دوست دارم کلاس خوشنویسی بروم. حتی یک‌بار برای ثبت‌نام رفتم، اما قسمت نبود و نرفتم.

و اما شاه‌ بیت ماجرا:
دوستم در جوابم چی نوشته باشه خوبه؟! 😉

 نوشت: «الان دیگه سخته، فایده نداره… بیس کارت ریدس.»😅

نگاهم افتاد به جمله‌اش و مغزم رسماً هنگ کرد.
«بیس… کارت… ریدس… 

این دیگه چه زبانیه؟!»🙄
دوباره خواندم، تازه فهمیدم منظورش چیست.🤣

بگذریم از اینکه نه تشویق کرد، نه انگیزه داد، نه حتی یک جمله‌ی ساده مثل «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است».
حقیقت را گفت، قبول؛ اما ترکیب کلمه‌ی خارجی base «بیس » با کلمه ی «ریده» در یک جمله، واقعاً چه معنایی دارد؟😅

😉


یک دیکشنری جدید لازم داریم  فوری!  لطفا!
آقای علی‌اکبر دهخدا، روحت شاد.

پ.ن:

۱_ خوانندگان عزیز،  من عذر خواهی میکنم ولی عین ادبیات دوستم را مجبور شدم  بنویسم و گرنه نمیتونستم کنه مطلب را به شما برسونم.

۲_ کنه مطلب دریافت شد؟! یا بیشتر توصیح بدم؟!😅


۳_ تفاوت دیدگاه آدم‌ها در یک موقعیت مشابه همیشه جالب است.
۴_ «این که می‌گویند آن خوش‌تر ز حسن
یارِ ما این دارد و آن نیز هم»