یه وبلاگ‌نویس داریم به اسم انار بانو ؛ دختر مشهدیِ بی‌شیبه‌پیله، مهربون… از اونایی که ساده مینویسه ولی بانمک...
الانم زائر کربلاست و تو کانالش سفرشو جز به جز شرح میده  ؛ با یه عکس، یه جمله کوتاه...

تازه اتوبوس از مشهد بیرون زده بود، یه عکس گذاشته بود ازمنظره ی بیرون اتوبو س که اتوبوس وایساده، انگار کمک‌راننده رفته بودپایین...
انار بانو هم حوصله ش سر رفته بود اون عکس را گرفته بود و  زیر عکس نوشته بود:

«سر راه واستاده دنبال مسافره…
وخه * بیا مرد حسابی!»

**********************

حالا اینا رو گفتم که برسم به درد دل خودم؛
یه تعمیرکار قرار بود بیاد خونه‌مون هنوز نیومده!

زنگ زد گفت: کاری پیش اومده ببخشید اولین فرصت  فردا میام.

انار بانو، اگه هنوز از مرز خارج نشدی و اینجا رو 

می خونی...ببین قاطی مسافرها و زوارها تعمیرکار ما نیست؟!  نشونه اش هم جعبه ابزارشه که همراهش هست ببین قاطی کوله ها جعبه ابزاری چیزی نیست؟!😅

شاید همون مسافری است که سر راه سوار کردین باشه.

اگه هست بهش بگو: 

« ساغر گفت: کلی کار داریم، منتظرتیم…
وخه بیا مرد حسابی 😅

پ.ن:

_ *وخه یه اصطلاح مشهدی است.

_ انار بانو وخه بیا اینجا را بخون، التماس دعای فراوون دارم.

_ راستی ممد و محمود دوتا داداش همسفریهاتون کجا پیاده شدند؟!🤭 نفهمیدی چی چی میخواستن معامله کنن؟!😁