دروغ...الکی...شوخی...
15 اردیبهشت · · خواندن 1 دقیقه پدر همسرم اومده بود خونه مون، گوشی موبایلش زنگ خورد و جواب داد...یه ساعت بعد که پدرشوهرم خداحافظی کرد و رفت، دختر کوچیکم اومد پیشم پرسید:
مامان! چرا آقاجون تلفنش زنگ خورد الکی جواب داد؟!
خونه ی ما بود پس چرا گفت: من بیرون شهرم کار دارم.
(مونده بودم چی جواب دخترمو بدم؛ میدونستم پدرشوهرم مصلحتی به اون طرف گوشی که باهاش کار داشته گفته من بیرون شهرم الان نمیتونم بیام... صدای گوشیش بلند بود خواه ناخواه ما نشسته بودیم رومبل و نزدیک بودیم صداشو میشنیدیم)
بهش گفتم:
آقا جون داشته شوخی میکرده خب!
دخترم گفت:
الکی شوخی کنی به چه دردی میخوره؟!
پ.ن:
_شما جواب دخترمو بدین🙃
_من دیگه یجوری سرشو مشغول کردم به بازی که یادش بره؛ آدم مونده جواب این بچه ها را چی بدیم خب.
_ بچه ها کاملا حواسشون به بزرگترها و حرفایی که میزنن هست نگیم نمیفهمن حواسشون نیست و...