زندگی سخت یک موجود آبزی در دنیای بدون آب!
· · خواندن 2 دقیقه بیدار از ساعت دو شب، تشنه و در میانه ی موجی از سالم خورهای رژیمی...
توضیح نوشت:
ساعت دو نیمهشب بود که ناگهان از خواب بیدار شدم... هرچقدر هم تلاش کردم بخوابم اما نشد.😴
اصلاً میدونی دلیلش چیه؟
(شاید مثلا سوال واستون پیش اومده چرا من که اکثر شبها تازه دو شب خواب میرم چرا دیشب ساعت دو شب از خواب بیدار شدم؟!
الکی مثلا سوال پیش اومده😁 و روتون نمیشه بپرسین)
ماجرا از دیروز شروع شد... وقتی کل روز را برای تفریح بیرون بودیم شب که برگشتیم خونه، تازه فهمیدیم آب قطع شده! حالا هم خستگیِ راه داشتیم و هم این وضعیتِ عجیب؛ لذا طی فرآیند پیچیده تصمیم هوشمندانه 😅 بهترین راهکار را اجرا کردیم: «خوابیدن!»
گفتیم بچه ها بخوابیم که نیازی به آب پیدا نکنیم!
( فعلا تشنه تون نشه چیری نخورین که نیاز به سرویس پیدا کنید)
خاموشی زدیم ساعت یازده و نیم شب خوابم برد، اما انگار خواب هم با ما شوخی داشت...ساعت دو بیدار شدم و دیگه خواب نرفتم...
خدا روشکر آبها وصل شده ولی خواب ما وصل نشد.😅
دیدم خوابم نمیبره، یخورده وبلاگ گردی کردم و کامنتها را جواب دادم که پی به یه مطلب مهم بردم و اون این که؛
در پست قبلی از قند و چای گفتم و دیدم همه ناگهان «سالمخور» شدهاند و قند را از زندگیشان حذف کردهاند! 😂 بابا، این همه رژیم و حذفِ قند؟!
شوخیتون گرفته با ما؟!
تو فیلم ها هم قندهاشون با چای نمیخورن نه؟!
اون منم که دارم چای با قند میخورم تو فیلمها؟!🙃
خلاصه که امشب، هم بیخواب هستم و هم در حال فکر کردن به این که انگار تنها قند خور دنیا منم.
بگین شما هم قند با چای میخورین خیالم راحت شه.😁
پ.ن:
۱_،خلاصه که سخته بی آیی برای موجود آبزی مث من، حالا ما میگیم تمیزی شما میگی وسواس😉
۲_ شما آبزی هستین یا خشکی زی؟!😁
۲_ دیگه اینکه...دیروز ، صبح با بی قندی روز مون را آغاز نمودیم و شب را با بی آبی به پایان رساندیم.
۳_ باشد که صبح شنبه را باعشق آغار کنیم...😍