برام از چیزهایی بگو که فکر می‌کنی برای هیچکس مهم نیست.

+ بعدا نوشت:

از لحاظ روحی دوست دارم امشب تو یه مجلس عروسی بودم، منو باز با انواع دسر و بستنی...با دوستان پایه... میخوزدبم و میخندیدیم و میرقصیدیم‌...

نیمه شب که خسته ولی خوشحال میرسیدیم خونه، 

تا فردا لنگ ظهر تو ویلایی که پنجره ی اتاق خوابش به روی دریا باز میشه رو تخت میخواییدم  و  با خنکای هوا و صدای موج دریا و مرغان دریایی  از خواب بیدار میشدم...

ادامه داره ها...

ولی شب بخیر

بخوابیم.

پ.ن:

مثلا من دارم زود میخوابم!