نان کنجدی بخار پز و داستان پرین...
· · خواندن 1 دقیقه ساغر امشب پرین میشود:😁

امشب که رفته بودم خرید؛ ما بین خریدهام چند عدد نان کنجدی بخار پز و خوشگل و ترد هم خریدم...
اومدم خونه، یه تکه از اون نانهای پف کرده کنجدی را برداشتم و چون گرسنه بودم با لذت تمام مث شخصیتهای فیلم های کارتونی به نان کنجدی گاز زدم، رو به همسرم گفتم:
_ یادته فیلم با خانمان( پرین) نشون میداد! تو عالم بچگی عاشق اون قرص نوناشون بودم. با خودم فک میکردم چقد خوشمزه هست که اینقد با لذت به نونها گاز میزنن!
تو اینجوری نبودی؟!
جواب داد:
_ آره منم دوست داشتم ، کلا نانهای فیلمهای کارتونی را دوست داشتم.
پ.ن:
۱_ راستی بچه ها! من موندم چه جوری یه مادر و دختر تنها با یه پاریکال و درشکه ، اون مسافت طولانی را طی کردند؟!🤔
۲_ من و آبجیم با هم تمرین کرده بودیم آهنگ با خانمان
( پرین) را، مثلامبخواستیم جایی شیرین کاری در بیاریم اون آهنگ را با دهنمون اجرا میکردیم و ساز میزدیم.🤣
(اصلن ذوق و هنر، از بچگی در ما فوران میگرد)
با ذوقتر و هنر دوست تر از ما، اون افرادی بودند که با چه ذوقی گوش میدادند،😁
تو عروسی هم ترانه و اهنگ میخوندیم ، یعنی از هر انگشت ما هنر میبارید.🤣
(امشب وقتی آبجیم تماس گرفت، این خاطرات را مرورکرردیم باهم ، کلی با یادآوریش خندیدیم ، چه روزهای خوبی بود)