تو گرما تا ابد...
16 اردیبهشت · · خواندن 1 دقیقه یکی از اقوام که بلاگر هست تو کانالش عکس فالوده یزدی گذاشته بود و زیرش عکس نوشته بود:
تو گرما تا ابد❤️
پ.ن:
_ آقا با روح و روان ما بازی نکنید. الان من فالوده یزدی میخوام و خاطرات بچگیم...
_یاد بچگیهام افتادم تو کوچه ی ما یه فالوده فروشی بود، تو روزهای گرم ظهر که میشد مامانم بهمون یه پارچ شیشه ای میداد با مقداری پول میرفتیم از همسایه مون فالوده میخریدیم.
میومدیم خونه میریختیم تو ظرف میخوردیم آی کیف میداد و خوشمزه بود.
_ بزرگتر شدیم همسایه مون از محله ی ما رفت یه کارگاه بزرگ زد تو یه مکان دیگه...هنوز گاهی وقتها حلوا ارده یزدی ، شیره و... را میریم از اونجا میخریم.
_ دیگه فک نکنم فالوده یزدی واسه فروش داشته باشند .
_ در عوضش وقتی میریم یزد هوس فالوده یزدی کنیم میریم بستنی و فالوده شیرحسین که معروفه.