آکراسیا در ادبیات سنتی فلسفی بدین معناست که فرد با بهترین حکم خودش مخالفت می‌کند.

****************************

اگه بخوام به  زبون ساده و خودمونی  اکراسیا را توضیح بدم اینجوریه که:

یه تجربه ای که خیلی از ما داریم مجموعه کارهای عقب افتادمون هست.‌

همین الان اگر بخوای بهش فکر کنی میتونی‌ یه لیست از این کارهای عقب افتاده ات بنویسی:

_ کتابایی که نخوندی،

_ دوره هایی که نصفه و نیمه رها کردی ،

 _ رژیم هاییکه ادامه ندادی،

 _ ورزشی که به چند روز بیشتر نرسید و 

خلاصه یه بار ذهنی برای خودت درست کردی به اسم کارهای عقب افتاده.

یه مثال جالب از ویکتورهوگو براتون بزنم؟؟؟ 

جالبه واقعا.

تابستون ۱۸۳۰ ، ویکتورهوگو با یه دردسر بزرگ روبرو شد:

اون کتابی که یکسال برای نوشتنش زمان داشت رو انقدر عقب انداخته بود و درگیر مهمونی و کارای دیگه اش شده
بود که ناشرش خیلی عصبانی شد و بهش یه فرصت شش ماهه داد. هوگو برای اینکه بتونه از پس اینکار بربیاد یه تصمیم عجیب گرفت :
هوگو به دستیارش گفت تمام لباسهاش و در یه صندوق قفل کنه تا به جز یه شال چیزی برای پوشیدن نداشته باشه و  نتونه بیرون بره و مجبور بشه توی اتاقش بمونه و بنویسه ...

کسی فکرش و نمی‌کرد از این کار عجیب و غریب

 گوژپشت نوتردام دربیاد..


این مثال نشون میده فقط من و شما نیستیم که درگیر کارای عقب افتاده ایم. حتی نویسنده های بزرگ و خلاق هم با این چالش مواجه بودند.

مسئله به تعویق انداختن کارها انقدر قدمت داره که فیلسوفای بزرگی مثل ارسطو و سقراط برای توصیف این نوع رفتار یه کلمه اختراع کردن به اسم : آکراسیا
به بیان امروزی آکراسیا یعنی:
به تعویق انداختن کارها

( البته این معنی اصلی و فلسفی گونه اکراسیا نیست 😉 بیان امروزی اکراسیا را گفتم که متوجه بشین)

دوستانی که مث من کودک درون فعالی دارند، واسه تون  تو نت در مورد اکراسیا سرچ کردم که مطلب و عکس با نمک دیپی جان را اورد، که زیر این پستم گذاشتم:

 

 

پ.ن:

خوب حالا که متوجه شدیم آکراسیا یعنی چی، 

دوست دارین به کمک اقتصاد رفتاری در پستهای بعد توضیح بدم که چرا آدما هدفگذاری و برنامه ریزی میکنن  اما بعدش اون و رها میکنن🤔؟!