تو یه کانالی نوشته بود:

ﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻣﺠﺮﯼ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻪ خانوم رضایی ﺑﻮﺩﺍ😊

ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺷﻤﺎ …ﺑﻌﻠﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻧﺸﺴﺘﯽ، ﯾﮑﻢ ﺑﺮﻭ ﻋﻘﺒﺘﺮ ﺑﺸﯿﻦ !
ﻣﺎﻡ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻋﻘﺐ ! ﺗﺎ ﻧﺰﺩﯾﮑﯿﻬﺎﯼ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻋﻘﺐ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﻪ ﻟﺞ ﮐﻨﻪ ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﻧﺸﻮﻥ ﻧﺪﻩ !..😂😂😂

اینو خوندم یاد خاطره ی خودم افتادم.

*****************

اعتراف میکنم که: 

وقتی بچه بودم هنوز مدرسه نمیرفتم یه روز داشتم تلویزیون میدیدم تنها بودم بعد خانم مجری حین صحبتهاش گفت:

بچه ها! کیا با قیچی خیاطی کاغذ قیچی میکنن و  کاردستی درست میکنن؟

منم با شوق دستمو بالا کردم گفتم:

من!

(فک کردم حالا تشویقم میکنه کاردستی درست میکنم)

بعد خانم مجری خیلی جدی و با اخم گفت:

وای وای وای...چه کار خطرناکی و چه کار بدی!

منم ناراحت شدم فک کردم واقعا داره من را دعوا میکنه.😂

_ الان یادم افتادم کلی خنده م گرفت.

_ آقا شما هم بیایین زیر این پست از اعترافات دوران بچگی و نوستالژیای دوران کودکیتون بگین.🫠😉😀

تحت عنوان اعتراف میکنم که...