یه سری حرفهایی هستند که هیچوقت گفته نمیشه، 

یه سری دردهایی هستند که هیچ وقت نوشته نمیشه،

یه سری غمهایی هستند که میشه بغض، اشک و گریه...

هر بار اون حرفها میخواد بیاد رو زبونت ؛ خورده میشه و در گلو خفه و خاموش میشن و همین موندن این حرفها تو گلوت باعث میشه سینه ت تنگ بشه و فشار میاد رو قلبت...

هر بار میایی از اونها بنویسی ؛ میشه یادداشت واسه خودت، میشه ثبت موقت و هیچ وقت اونها را بیان نمیکنی و جار نمیزنی....

ولی هر چیزی(این خاموشی و سکوت اجباری) که از حد بگذره جای دیگه  به یه شکل دیگه خودش رو نشون میده...

پ.ن:

۱_ نمیخوام راجح به این پست توضیح بیشتری بدم...

۲_ یه کوچولو هم که راجح به این پست توضیح دادم یه ساعت بعد از نوشتنش پشیمون شدم و پاکش کردم.