♥️🍃

این جمله ای که تو عنوان نوشته را اصلاح میکنم به:

درون جسم من، زن‌های بسیاری است به اضافه ی سوتی های بسیار...پی  نوشت را بخونید متوجه بشین)😅

********************

درون جسم من، زن های بسیاریست، بسیاری!
زنی مستقل بودن،
زنی خودساخته، خودخواسته، محکم!
زنی دلداده‌ی آرامش و شادی...
زنی جنجال‌ محور، داد بِستان، غرق آزادی.

درون جسم من، زن‌های بسیاری‌ست، بسیاری.‌‌..
زنی از صد هزاران مرد، محکم‌تر، قوی‌تر، با صلابت‌تر!
زنی آگاه، بی‌پروا
زنی گاهی ز هرکس با جسارت‌تر
ز هرکس با هدف‌تر، با درایت‌تر...

درون جسم من، زن‌های بسیاری‌ست، بسیاری...
زنی گاهی ز کودک بی‌دفاع و بی‌پناه و بی‌کنش‌تر،
گاه ترسیده...
زنی گاهی سراسیمه، هراسان،
گاه رنجیده...

درون جسم من، زن‌های بسیاری‌ست، بسیاری...
زنی گاهی پر از فریاد،
گــــاهی دشمنِ سرسختِ استبداد.

و من امّیدوارم این تناقض‌ها
که این طغیان و شرم و سرکشی‌ها و تعارض‌ها؛
مرا تا روزهایی خوب خواهد برد.

مرا!!! من را که غمگینم از این تکرار
از این افکار واپس‌ران و طوطی‌وار...

‌پ.ن: 

از سوتی ها و گیج بازی‌های صبح امروز اشاره می‌شود به:

داخل ماشین لباسشویی پودر ماشین ریختم و رفتم ملحفه ها و  رو بالشتی ها را انداختم تو سبد لباسها برگشتم آشپزخانه کلید ماشین لباسشویی رو زدم و رفتم دست و صورتمو شستن بعد رفتم کتری بذارم  نگاهم به ماشین لباسشویی افتاد دیدم شیشه ماشین لباسشویی فقط پر از کف و سفیده و صداش هم یجوریه  تعجب کردم نگاهم افتاد سمت سبد لباسها دم درورودی آشپزخانه کنار هال ؛ بعد دیدم بعله: 

دسته ی ملحفه ها و روبالشی ها با نظم و ترتیب یکجا نِشَستن و نَشُستن.

ملحفه ها🫠

من😐😬

ماشین لباسشویی خالی در حال کار🤔🙄

(یادم افتاد ملحفه ها رو که کندم گذاشتم تو سبد یکاری پیش اومد بعدش  اومده بودم اشپزخونه کلید ماشین را زده بودم)

تا سوتی های دیگر بدرود...😅