کامنت...پست...

ساغر ساغر · ساغر ·

یکی از دوستان نوشته میبینم فعال شدی کامنت میذاری برای وبلاگها؟!😉

گفتم: آخه بجاش پست ننوشتم گفتم امروز کامنت بذارم برای بچه ها.

اگه پست بنویسم دیگه فرصت نمیشه که کامنت بذارم.

پ.ن:

پس دوستان دعا کنید پست ننویسم و کامنت بذارم.🤭

داشتم با دوستم صحبت میکردم، گفت اینکه میگن درس و  تحصیلات شعور نمیاره الکی میگن اتفاقا واقعا تحصیلات رو شعور و برخورد آدم‌ها تاثیر میذاره، نمونه اش سرکار ما تو دانشگاه؛ مثلا رفتار و برخورد خدمه با رفتار و برخورد استاد دانشگاه که تخصص داره و یه نمونه از خاطره از برخوردشان تعریف کرد.

( دوستم فوق لیسانس و کارشناس آموزش  یه بخشی از دانشگاه هست اینو گفتم که عرض کنم اونروز برخورد خدمه و استاد دانشگاه و ادبیات و بیان و رفتارشون را از نزدیک دیده و خاطره شو تعریف کرد واسه م و چقد تفاوت فرهنگی رفتاری بین برخورد این دوفرد بوده) 

خب  من این موضوع را نه رد میکنم نه تایید؛ چون عوامل دیگه ای هم دخیله در این امر.

 هرچند که  منم با توجه به سه چهارسال اشتغال با این تغییر سبک در فرهنگ و رفتار آدما آشنا هستم و تو این زمینه میتونم بیان کنم نظرمو ؛ 

ولی دوس دارم نظر شما را بدونم.

می‌شنوم.❤️

 

+ بعدا نوشت:

یکی از دوستانم تماس گرفت، صدام گرفته میگه خواب بودی؟ گفتم: نه سرماخوردم. بعد دیگه احوالپرسی کرد و ادامه صحبت، باز میپرسه خواب بودی صدات گرفته؟! 🙄

یکم حرف زدیم گفتم صدام میزنن من برم و خداحافظی کردم.

بعد اومدم تو هال پسرم میگه: مامان کسی که تو را صدا نزده.

گفتم: عه! فک کردم صدا زدین.

ولی واقعیتش اینه حوصله ندارم حرف بزنم گلوم گرقته و دوستم هم همینجوری می‌خواست حرف بزنه.

خدا منو ببخشه.

 

 

 

 

کمال طلبی...

ساغر ساغر · ساغر ·

متاسفانه باید بگم من خیلی آدم کمال گرا و کمال طلبی  هستم، البته که رو خودم کار کردم  یکم بهتر شدم.

چون دیدم بخاطر همین کمال طلبی، چقد کارها و برنامه هام عقب افتاده.

کمال طلبی یعنی صفر و صدی بودن، یعنی منتظر بودن برای رسیدن به شرایط ایده آل برای انجام دادن کارها؛

که امکان داره هیچ موقع اون شرایط ایده آل بوجود نیاد.

پس برای مبارزه با کمال طلبی:

همین الان بلندشو یه کاری بکن، 

اقدام کردن، هرچند ناقص و ضعیف،کمالگرایی رو در تو از بین میبره.

پ.ن:

آرزو می کنم
" نشد که بشه "های زندگیتون به صفر برسه...

♥️🍃♥️🍃♥️🍃
‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌

 

 

 

نوشته بود: پژوهشگران  ژاپنی تفنگی را اختراع کرده اند که با استفاده از آن می‌توانند جلوی حرف زدن افراد را گرفت و حرف زدنشان را متوقف کرد.( جالب بود سبک تکنولوژی تو اون تفنگ)

پ.ن:

۱_،آقا یه تفنگ معمولی هم میتونه این کارو انجام بده.

نمیتونه؟! تازه بیشتر هم کارآیی داره...

هم صدا و هم تصویر را در جا متوقف میکنه.😅

انا لله...

۲_ ولی  جدی این تفنگ ژاپنی را بدین به من، جلوی حرف زدن یکی را بگیرم ساکت شه، چقد داره کارشناسی میکنه،  بسه!😬

یه فیلمی داشتیم می‌دیدیم که یه آقایی دو تازن داشت یه فیلم طنز بود که چالش‌های اون آقا را با وجود دوتا زن نشون میداد یاد یه خاطره ای افتادم که :

 

چندی پیش در جمع خانواده ی همسر نشسته بودیم 

یکی تو جمع  به شوخی در مورد گرفتن  زن دوم حرف می‌زد که پدرشوهرم هم گفت:

 با وضع اقتصادی الان، مردهای الان؛ دیگه  مردی ندارند همه  از مردی افتادن.🤣

 

هیچی دیگه به لطابف الحیلی بحث از زن دوم و شوخی و خوشی! کشیده شد به اقتصاد و گرونی و‌...

پ.ن: 

واقعا با وضعیت اقتصادی الان باید بیشتر قدردان مردهایی بود که برای خانواده و رفاه و آسایش زن و فرزند خود زحمت میکشند.

یعنی خدا روشکر میکنم اقتصاد و نان آوری خانه دست زنها نیفتاده‌.

دیروز یه نفر اومد اومد خونه ی ما مهمونی و چند تا عطسه میکرد و اعتقاد داشت که حساسیته.

یعنی عطسه میکرد میگفت: عه! حساسیت دارم.

هیچی دیگه خواستم بگم حساسیته  به ما هم سرایت کرد.

🥴

صبح با آبریزش بینی، گلو درد، خارش گلو و گوش و عطسه بیدار شدم.

ان شاالله که حساسیته.😅

*******************

شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان

تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت

پ.ن: 

_ فعلا یه قرص سرماخوردگی و آنتی هیستامین خوردم و دم نوش و آب نمک هم برای گلوم استفاده کردم.

هنوزم هم گلوم خیلی درد میکنه که.🥴

هیچی نیس ساغر! 

یه حساسیت ساده اس.😉🙂

_ تو این موقعیت سرماخوردگی کم داشتم.

 

 

 

 

 

دیگه چای هم حالمو خوب نمیکنه...این چند روز معده م داغونه امروز هم که سرگیجه...

 نمیتونم چای بخورم.😔

دیگه باید برم تو کار ترک...

ترک که واقعا سختمه ولی کمش کردم مثلا یه لیوان تو روز نهایتا دوتا.

فعلا ببینم چی میشه بهتر میشم...

پ.ن:

_ برم دم نوش به وسیب جایگزین کنم فک کنم خوبه طعمش هم دوس دارم.

_ گفت: دکتر که شما، مشکلتان کم خونیست 

   خون دل میخورم ای کاش که تاثیر کند .

            "سید تقی محمدی"

 

دخترم امروز بهم گفت:

من میخوام شلوار باتیکسیمو بپوشم!

دوسه بار ازش پرسیدم کدوم شلوارت دخترم؟ 

دوباره تکرار کرد با تلفظ محکم: 

شلوار باتیکسیم

باز متوجه نشدم تا این دفعه خودش توضیح داد: 

همون شلواره که...

این دفعه متوجه شدم کدوم شلوار را میگه.

پ.ن:

۱_ اگه شما حدس زدین شلوار باتیکسیم چیه جایزه دارین.😁

۲_ راستی اینو امروز تو یه کانالی* خوندم کلی خندیدم:

دختر من دو سال و نیمه ست
به نمک میگه ننت😂
سر سفره مدام میگه ننتو بده🤣🤣

 * تو یه کانالی هست مامانها میان کلمات اشتباه بچه هاشون را میگن اینکه بجای چی چی میگن.) خیلی بانمکه.

۳_ شما بچه بودین چی را اشتباه میگفتین؟!

من خودم بچه بودم به سیب میگفتم ایب😅

(البته اینو تعریف کردندخودم یادم نمیاد)

یا داداشم به ماکارونی میگفت ماتالی

 

 

 

 

چند روز هست که نت خونه مون ضعیف شده، حتی قبلا بدون فیلتر شکن وارد بلاگفا میشدم که این چند روز فیلتر شد، بلاگیکس برام کند شده خیلی قطع و وصل میشه. نمیدونم برای شما هم اینجوریه یانه؟!

البته با بسته مشکلی نداریم با وای‌فای خونه که وصل میشم بلاگیکس قطع و وصل میشه.

گفتم شاید چون جای وای‌فای تو منزل را تغییر دادیم از هال بردیم تو اتاق بخاطر اونه...امتحان کردیم دیدیم نه؟! باید زنگ بزنم پشتیبانی.

متن زیر را با لحن و لهجه ی نقی تو فیلم پایتخت بخونید:

بلاگفا فیلتر شده...از بلاگفا اومدیم ، درمنزل بلاگیکس به سر می‌بریم...بلاگیکس  هم واسه ما کنده... قطع و وصل میشه...بسته نتم هم تموم شده ... اعصابم خرد شده...

 من دارم به قهقرا میرم  اصن بذارین که من برررم.

😅😁

بحران...

ساغر ساغر · ساغر ·

من اینروزها  تو زندگی شخصیم دچار بحران‌های زیادی هستم اونقدری روحیه ندارم که بخوام وقت بذارم برای اینجا و فضای مجازی، از تعداد پست‌هایی که مینویسم و کم شده مشخصه...من با حاشیه در این فضا میانه ای  ندارم حوصله و وقتش هم ندارم.

یک کیلو طلا...

ساغر ساغر · ساغر ·

پامپ داره ۱ کیلو طلا بین همه پخش میکنه!
تو هنوز سهمتو نگرفتی
خوددانی...

پ.ن: 

_چیه بابا هر روز هرروز از این پیام‌ها واسه م میاد؟! دوتا سیم کارت رو گوشیمه پیام‌ها مضاعف میاد.😐

علی الحساب یکی دستبند برای من بدین ، یه مدت خیلی وقت پیش یه نیم ست خریدم  شامل گردنبند و گوشواره پولم نرسید دستبندش بخرم ابوطالب !🤭

همه ش مگه چند گرم میشه یه دستبند ناقابل!😉

یک کیلو نمیخوام!

خوددانی ابو طالب ...😅

#جام جهانی

 

بزرگسالی یعنی قبل از اینکه حقوقت بیاد؛
از قبل بدونی قراره کجاها خرج بشه.

پ.ن:

_شب بیرون بودیم رفتیم خرید، بعدش هم رسیدیم خونه دیرشد دیگه خوابم نبرد. الان هم دارم تو نت میچرخم و خبر میخونم. چن وقت بود باز اخبار دنبال نمیکردم راحت بودما.
 

رفته بودم بانک منتظر نوبت نشسته بودم که صدای زن و شوهر جوانی که داشتند با متصدی  بانک صحبت می‌کردند نظرم جلب شد، انگار واسه ی دریافت وام اومده بودند که متصدی بانک داشت براشون کلی شرایط و مدارک لیست میکرد که مثلا یکیش این بود: باید فلان قدر مقدار تو بانک بذارین و ضامن معتبر و...

(مسلما اونها اون مقدار پول لازم را نداشتند و سر همین قضیه داشتند با متصدی بانک صحبت میکردند و متصدی بانک داشت پیشنهاد بهشون میداد و...)

اینجا یاد این ضرب المثل افتادم که:

یکی میمرد ز درد بینوایی 

یکی میگفت خانم زردک میخواهی؟!

***************

سالها پیش یادتونه  فیلم "خط ویژه " نشون میداد که دوتا جوون که با هم دوست و همکار بودند رفته بودند یه  بانک که دونفری با حساب مشترک فقط پنج میلیون! وام بگیرند که بتونن قرضشون را بدن و کارشون راه بیفته و به مشکل برخوردند و بانک با شرایطشون موافقت نمیکرد  بعد از اون طرف یه آقایی که متصل به پول و قدرت بود و رانت خوار بود وام ده میلیاردی بهش می‌خواستند بدن (که پنج میلیون واسه اون پول خرد بحساب میومد و پول  تو جیبیش بود) به اشتباه ده میلیارد وام اون آقا به حساب این دو تا جوون رفت  و ادامه ی فیلم...

اون دوتا جوون که گرفتار شدند ولی  اون آقاهه ده میلیارد گرفت و خورد و یه آب هم روش..‌.

همینجوری میشه که فاصله طبقاتی روز بروز تو جامعه بیشتر میشه و با مفسدان اقتصادی برخورد نمیشه...

_آهنگ تیتراژ شروع فیلم خط ویژه  " آهنگ دیدی داری از  سینا حجازی "  را آپلود کردم بذارم اینجا متاسفانه خطا داد.

این چه وضعشه؟! 

خودتون دانلود کنید گوش کنید. والا 😅 

(حالا اگه عطیه بود جواب میداد والا با این نوناشون😁

عطیه سخت سنگر بلاگفا را حفظ کرده و نمیاد اینجا)😉

پ.ن: 

عطر شالیزار،

نانِ خشک ،

نگاه سرد و بی رمق زندگی...

مانده ام چه جور لقمه گلوگیرتان نمی‌شود؛

 شما که رقم صفرهای بانکی تان تا بی نهایت  است..!؟

 

یکی از دوستان عزیز خواننده ی وبلاگم زحمت کشیده و وبلاگ من را درقالب داستان " وبلاگ یادداشتهای ساغر" در وبلاگش نوشته‌:

وبلاگ اوقات

 

 

من از همینجا بر خود لازم میدونم که از زحمات و لطف این دوست عزیزمون تشکر کنم.

 

♥️🍃♥️🍃♥️🍃

 

 

چقد بعضی روزها یجوریه انگار:

گرم،

کلافه کننده و

بی حوصله...

از قدیم گفتند: << سالی که نکوست از بهارش پیداست

و 

بچه ای که.......از قنداقش پیداست.😅>>

 

اضافه میکنم و 

روزی که نکوست از صبح که از خواب بیدار میشی پیداست. به این صورت که:

از خواب بیدار بشی ببینی نون نداری برا صبحانه...هوا هم گرم...حالا کی حوصله داره بره تو این گرما نون بگیره...صف نانوایی سنگگ نزدیک خونه مون هم همیشه شلوغ حتی صف یه دونه ای...

پست بنویسی نت قطع بشه بپره...

اصلا حوصله م هم نیس  همون متن را دوباره بنویسیش...

خلاصه که:

ابر و ماه و خورشید و فلک در کارند

 تا تو تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری 😅

پ.ن: 

_ چقد بعضی روزها یجوریه انگار؛

و امروز  برای من خیلی یجوریه...

_ خداجونم! یه وقت حرفامو نذاری به حساب ناشکری ها، اینجا غر زدم که خالی بشم.