بحران...

ساغر ساغر 9 تیر · ساغر ·

من اینروزها  تو زندگی شخصیم دچار بحران‌های زیادی هستم اونقدری روحیه ندارم که بخوام وقت بذارم برای اینجا و فضای مجازی، از تعداد پست‌هایی که مینویسم و کم شده مشخصه...من با حاشیه در این فضا میانه ای  ندارم حوصله و وقتش هم ندارم.

یک کیلو طلا...

ساغر ساغر 9 تیر · ساغر ·

پامپ داره ۱ کیلو طلا بین همه پخش میکنه!
تو هنوز سهمتو نگرفتی
خوددانی...

پ.ن: 

_چیه بابا هر روز هرروز از این پیام‌ها واسه م میاد؟! دوتا سیم کارت رو گوشیمه پیام‌ها مضاعف میاد.😐

علی الحساب یکی دستبند برای من بدین ، یه مدت خیلی وقت پیش یه نیم ست خریدم  شامل گردنبند و گوشواره پولم نرسید دستبندش بخرم ابوطالب !🤭

همه ش مگه چند گرم میشه یه دستبند ناقابل!😉

یک کیلو نمیخوام!

خوددانی ابو طالب ...😅

#جام جهانی

 

بزرگسالی یعنی قبل از اینکه حقوقت بیاد؛
از قبل بدونی قراره کجاها خرج بشه.

پ.ن:

_شب بیرون بودیم رفتیم خرید، بعدش هم رسیدیم خونه دیرشد دیگه خوابم نبرد. الان هم دارم تو نت میچرخم و خبر میخونم. چن وقت بود باز اخبار دنبال نمیکردم راحت بودما.
 

رفته بودم بانک منتظر نوبت نشسته بودم که صدای زن و شوهر جوانی که داشتند با متصدی  بانک صحبت می‌کردند نظرم جلب شد، انگار واسه ی دریافت وام اومده بودند که متصدی بانک داشت براشون کلی شرایط و مدارک لیست میکرد که مثلا یکیش این بود: باید فلان قدر مقدار تو بانک بذارین و ضامن معتبر و...

(مسلما اونها اون مقدار پول لازم را نداشتند و سر همین قضیه داشتند با متصدی بانک صحبت میکردند و متصدی بانک داشت پیشنهاد بهشون میداد و...)

اینجا یاد این ضرب المثل افتادم که:

یکی میمرد ز درد بینوایی 

یکی میگفت خانم زردک میخواهی؟!

***************

سالها پیش یادتونه  فیلم "خط ویژه " نشون میداد که دوتا جوون که با هم دوست و همکار بودند رفته بودند یه  بانک که دونفری با حساب مشترک فقط پنج میلیون! وام بگیرند که بتونن قرضشون را بدن و کارشون راه بیفته و به مشکل برخوردند و بانک با شرایطشون موافقت نمیکرد  بعد از اون طرف یه آقایی که متصل به پول و قدرت بود و رانت خوار بود وام ده میلیاردی بهش می‌خواستند بدن (که پنج میلیون واسه اون پول خرد بحساب میومد و پول  تو جیبیش بود) به اشتباه ده میلیارد وام اون آقا به حساب این دو تا جوون رفت  و ادامه ی فیلم...

اون دوتا جوون که گرفتار شدند ولی  اون آقاهه ده میلیارد گرفت و خورد و یه آب هم روش..‌.

همینجوری میشه که فاصله طبقاتی روز بروز تو جامعه بیشتر میشه و با مفسدان اقتصادی برخورد نمیشه...

_آهنگ تیتراژ شروع فیلم خط ویژه  " آهنگ دیدی داری از  سینا حجازی "  را آپلود کردم بذارم اینجا متاسفانه خطا داد.

این چه وضعشه؟! 

خودتون دانلود کنید گوش کنید. والا 😅 

(حالا اگه عطیه بود جواب میداد والا با این نوناشون😁

عطیه سخت سنگر بلاگفا را حفظ کرده و نمیاد اینجا)😉

پ.ن: 

عطر شالیزار،

نانِ خشک ،

نگاه سرد و بی رمق زندگی...

مانده ام چه جور لقمه گلوگیرتان نمی‌شود؛

 شما که رقم صفرهای بانکی تان تا بی نهایت  است..!؟

 

یکی از دوستان عزیز خواننده ی وبلاگم زحمت کشیده و وبلاگ من را درقالب داستان " وبلاگ یادداشتهای ساغر" در وبلاگش نوشته‌:

وبلاگ اوقات

 

 

من از همینجا بر خود لازم میدونم که از زحمات و لطف این دوست عزیزمون تشکر کنم.

 

♥️🍃♥️🍃♥️🍃

 

 

چقد بعضی روزها یجوریه انگار:

گرم،

کلافه کننده و

بی حوصله...

از قدیم گفتند: << سالی که نکوست از بهارش پیداست

و 

بچه ای که.......از قنداقش پیداست.😅>>

 

اضافه میکنم و 

روزی که نکوست از صبح که از خواب بیدار میشی پیداست. به این صورت که:

از خواب بیدار بشی ببینی نون نداری برا صبحانه...هوا هم گرم...حالا کی حوصله داره بره تو این گرما نون بگیره...صف نانوایی سنگگ نزدیک خونه مون هم همیشه شلوغ حتی صف یه دونه ای...

پست بنویسی نت قطع بشه بپره...

اصلا حوصله م هم نیس  همون متن را دوباره بنویسیش...

خلاصه که:

ابر و ماه و خورشید و فلک در کارند

 تا تو تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری 😅

پ.ن: 

_ چقد بعضی روزها یجوریه انگار؛

و امروز  برای من خیلی یجوریه...

_ خداجونم! یه وقت حرفامو نذاری به حساب ناشکری ها، اینجا غر زدم که خالی بشم.

 

 

 

چرا؟! 

عرض میکنم خدمتتون:

_ صبح زود؛ وقتی بچه ها خواب بودند رفتم حرم که راحت زیارت کنم، وقتی برگشتم دخترم از خواب بیدار شد متوجه شد رفته بودم..گفت: ای مامانِ بی ادب چرا من را صدا نزدی منم بیام حرم، ایندفعه رفتی حرم من را هم ببر.

من دوست دارم برم حرم خب.

پ.ن: 

فعلا تا اطلاع ثانوی من مامانِ بی ادب هستم!