امروز صبح یخورده پیاده رودی کردم و بعد از مدتها به کتابخانه رفتم که کارت کتابخونه م را تمدید کردم. اونجا را دوست دارم فضای آروم و دوست داشتنی دنج و  با دو تا متصدی خانم خوش اخلاق و خوش برخورد و البته خوش قیافه که باهاشون دوستم، وقتی مرا دیدند گفتند چی شده یه مدته نیومدی؟!

باهم  یه کم صحبت کردیم و کتاب‌ها را امانت گرفتم اومدم خونه...صبح خوبی بود ولی نیم ساعت از برگشتم به خونه گذشت که دل درد و معده درد من شروع شد قرص معده خوردم ولی افاقه نکرد از ظهر تا حالا فقط استراحت و کتاب...گفتم بهتر شدم الان دیگه پاشم به کارهام برسم متاسفانه هنوز دل دردم، گاهی یبار دردش بیشتر میشه دوباره دردش ساکت میشه... احتمالا بدخوراگی کردم و منم معده م  حساسه، اولش فک کردم مث روزهای دیگه هست که معده م اذیت شده ولی با قرص معده رفع نشد دردش...البته الان بهترم خداروشکر...

پ.ن: 

_ قدر سلامتی را بدونیم.

_ اینجا نوشتم که یادم بمونه فاصله ی بین شادی و ناراحتی _ سلامتی و بیماری چقد کوتاه هست.