بیخیال کنج دِنج کافه‌های سطح شهر
قهوه‌های کـربلا خواب از سرآدم میبَرد

اما خودمانیم رفقا…
ما که هنوز قسمت نشده پا به خاک کربلا بذاریم،
اما  امروز، همین‌جا، وسط یک موکب کوچک،
نوحه‌ی عربی پیچیده بود تو فضا
و مردها با لباس‌های عربی قهوه تعارف می‌کردند.

همان لحظه، با خوردن اولین جرعه ی قهوه،

دلِ ما
بی‌صدا، بی‌اجازه،
از این شهر جدا شد
و پرکشید به سمت کربلا...