دوست همسرم میخواست گوشیشو تعمیر کنه اومده بوده مغازه تعمیرات موبایل نزدیک خونه ی ما که همسرم معرفی کرده بود باهم رفتند.

وقتی همسرم برگشت خونه گفت دعوتش کردم بیاد همراهم  خونه، اصرار ش هم کردم ولی تشکر کرد و نیومد.

یه نگاه به دور و بر انداختم( اسباب بازیهای بچه ها و کتاباشون و...دورو بر پرت شده بود اصلا یوضعی نگم براتون مثلا مدل بازیشون اینه مغازه و فروشگاه میزنن؛ مثلا فروشگاه بازی : تنها چیزی هم که نمیارن واسه فروش تو فروشگاهشون: یخچال، گاز و ماشین لباسشویی خونه هست)

گفتم: 

خدا روشکر نیومد با این وضع🙃

میگه: 

تو همیشه باید کوکب خانوم باشی.😉

پ.ن:

بابا کوکب خانوم اولا بچه ی کوچیک نداشته، ثانیا تو روستا بودند احیانا اگه بچه ی کوچیک هم داشت می‌رفته تو باغ و طبیعت و مرغ و خروس و گوسفند...🤭

😊

خلاصه که عزیزانم عارضم خدمتتون : 

ای که از دستت بر می آید...

کوکب خانوم باش 😅

و دیگه اینکه:

در راستای این نصیحت کوکبانه؛ امروز ساغر کوکب خانوم شده و از صبح که از خواب پاشده آش رشته پخته.

 تشریف بیارین خونه ی  ما بصرف آش رشته.😍

غُر نوشت: 

امروز بلاگیکس عزیز داری  اذیت میکنیها ! 😬

یبار این پست را نوشتم ثبت نزدی،  پرید نوشته هام؛ دوباره نوشتم. نمیدونی کوکب خانوم خیلی کار داره.🙃