کیک خانگی...

ساغر ساغر 2 خرداد · ساغر ·

نمیدونم چرا طرفهای  عصر مثلا پنج به بعد میلم به شیرینی میکشه؟!

هرچی از صبح تا این موقعها چیز شیرین نمیخورم، یدفعه این ساعتها که میشه عجیب دلم چیز شیرین میخواد.

پ.ن: 

ا_ الان دلم کیک خانگی با چای میخواد.

۲_ هیچی دیگه گفتم اینجا بنویسم شما هم هوس کیک خانگی بکنید. در غمم تنها نباشم.😁

 

دیروز رفته بودیم حرم، یه گوشه تو صحن نشسته بودم...یه خانمی میانسال اومد با یه سینی چای و تعارف میکرد به همراهانش که کنار من نشسته بودند و  به من هم  تعارف کرد شما هم چای بردارین تشکر کردم، بعد نشست کنار ما و اون خانمهای همراه که دوستش بودند و با هم گروهی اومده بودند زیارت مشهد. از دخترم پرسید: شعر بلدی بخونی واسمون بخونی. دخترم یه شعر خوند بعد با زبون کودکانه به دخترم گفت: منم شعر بلدما‌. بعد دخترم گفت: شما شعر بخونید.

خانمه  یه شعر با لحن خیلی  زیبا واسه بچه م خوند، بهش گفتم: به به چقد عالی شعر میخونین. گفت: آخه من مربی هستم‌.

دیگه سر صحبت باز شد مابین صحبتاش متوجه شدم ایشون مربی، سخنران هست و کتاب هم نوشته و تو خونه شون کتابخونه ی شخصی دارند که حتی عضو هم داره و کتاب امانت میده.

( انگار یه خونه ی بزرگی داشت که یکی از اتاقهای بزرگش را کتابخونه زده بود) 

هفته ای یبار خونه شون جلسه داره و...

گفتم: چه خوب!

گفت: دیدی خانمها پول دستشون میاد طلا می‌خرن من پول دستم میومد کتاب می‌خریدم.

خیلی  به کتاب  و کتابخوانی علاقه دارم.من ایشون را خیلی تحسین کردم.

و من داشتم به این فک میکردم چقد آدم‌ها میتونن با هم متفاوت باشند و دغدغه هاشون چقد میتونه با هم فرق داشته باشه.