داریم با بچه ها تو پیاده رو میریم یه موتوری میاد از کنار ما تو پیاده رو با سرعت رد میشه، یهو دختر کوچولوم پنج سالشه برمیگرده  و با ناراحتی بهش میگه: سیرابی...!

یه دفعه متعجب به دخترم  نگاه میکنم،

(اینا اصلا ادبیاتی نیست که تو خونه ی ما رواج داشته باشه و یا اینکه بخواهیم  دهن به دهن مردم کوچه بازار بذاریم. پسرم میگه: مامان این کلمه را از اون فیلمه یاد گرفته)

از یه طرف خنده م میگیره از این کلمه ای که گفته از طرف دیگه دارم فک میکنم چجوری میشه فیلم‌ها را نگاه کرد بدون ترس از یادگرفتن نکات منفی توسط بچه های خردسال!

پ.ن:

بریم به کارامون برسیم که یه ساعت دیگه به پایان دلدادگی نزدیک میشیم.🤪

برق جونمون یه ساعت دیگه میره.😁