نسخه‌ی حرف زدنمون، فول‌آپشنه...

ولی نسخه‌ی عمل کردنمون، انگار دموئه! 

راستش هرچی بیشتر به دور و برم نگاه می‌کنم، بیشتر می‌بینم این بیماری، عمومی‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم.

یکی از صداقت می‌گه...

ولی راستش رو باید با انبردست ازش بیرون کشید.

یکی از وقت گذاشتن حرف می‌زنه...

ولی جواب یه پیام ساده، تا اطلاع ثانوی در دست بررسیه.

یکی می‌گه:

«روی من حساب کن.»

بعد خودت می‌مونی که دقیقاً روی کدوم نسخه‌اش حساب باز کرده بودی!

بین خودمون باشه...

فکر می‌کنم مشکل این نیست که گاهی کم میاریم.

همه‌ی ما کم میاریم.

مشکل از جایی شروع می‌شه که از خودمون، نسخه‌ای تعریف می‌کنیم که حتی خودمون هم تا آخرش باورش نمی‌کنیم.

شاید دنیا جای قشنگ‌تری بشه...

اگر کمتر درباره‌ی خودمون حرف بزنیم...

و بذاریم رفتارمون، خودش معرفی‌مون کنه.

آخرش هم آدم‌ها چیزی که گفتیم رو زیاد یادشون نمی‌مونه...

ولی خوب یادشون می‌مونه که وقتی وقت عمل رسید، واقعاً چه‌کاره بودیم.