نازنین...
· · ♥️🍃
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم ؟
نازنینا تو چرا بیخبر از ما شده ای
· · ♥️🍃
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم ؟
نازنینا تو چرا بیخبر از ما شده ای
اینقد خوابم میاد و کم خوابی دارم که داره چشام میسوزه،
عصری اومدم بخوابم مگه این بچه ها گذاشتند بخوابم.
چشام گرم خواب که میشد با اندک صدایی خواب از سرم میپرید.
هر لحظه انتظار یه زلزله چند ریشتری ازشون میرفت.
(مثلا دخترم رفته بود آشپزخونه ؛ لیوان از دستش افتاد شکست و خرده شیشه پاش رو زخمی کرد)
دیگه گفتم پاشم که خوابیدن فایده نداره این شعر تو ذهنم اومد:
مریض حالیم خوش نیست
نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری
درون ما تفاوت هاست تو مبتلا به درمانی
نه من دچار بیماری
کنار تخت میخوابم مگر هوا که بند آمد...
پ.ن:
یکی از آرزوهام اینه که یبار بدون اینکه مابین خواب بیدار شم چند ساعت پشت سرهم بخوابم تا سیر بشم.
دلبر جان🥰
عکس در ادامه...
♥️🍃
اندکی صبر...
فعلا منتظریم آماده بشه برای عکس🥰
اگه مایلین لایک و کامنت بذارین.🫠
پ.ن:
عکسه آپلود نمیشه بذارم نمیدونم چرا هی خطا میزنه😬
· · بعضیا اینقد قشنگ دروغ میگن که
آدم حیفش میاد باور نکنه!
پ.ن:
مشخصه از دروغ یکی شاخ در آوردم ولی به روی خودم نیوردم؟!
فقط دلم خواست بهش بگم :
چقد قشنگ دروغ میگی لعنتی😬
· · ♥️🍃
همسرم کلاس آنلاین که داره؛ یه استادی دارند خدا سلامتش داره حضور و غیاب که میکنه میخواد اسامی دانشجویان حاضر را که بخونه اینجوری میخونه( میگه این اسامی که میخونم تو کلاس حاضرند)
حاضرین کلاس :
آقای...( فامیلی دانشجویان)
خانم....
آقای...
آقای ....
خانم...
و...
و دیگر هیچچ
(اسامی حضوریها را که میخونه آخرش با یه لحن با نمکی میگه:
و دیگر هیچچ)😊
منظورش اینه که فقط همین افراد حاضر هستند و بقیه دانشجویان غایبن.
امروز داشت اسامی را میخوند به آخرش که رسید من به شوخی گفتم: و دیگر هیچچ
نگو میکروفن از سمت ما روشن بود صدام رفت.😁
(کلا مثلا در مورد یه موضوعی هم داره تدریس میکنه مثلا میگه این موضوع بستگی به چند مورد دارد بعد موارد ذکر شده را نام میبره :
۱....
۲....
۳....
و دیگر؟
و دیگر؟ هیچچ
*******************
حالا این کلمه افتاده سر زبونم...
به همسرم میگم :
مثلا شام فلان غذا داریم و دیگر هیچچچ😁
♥️🍃
الان هم این بیت شعر را خوندم گفتم واسه استادتون بخون:
ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچ
صبر کم و بیتابی بسیار و دگر هیچ
*********************
دوستان شبتون بخیر و
در پناه خدای مهربون و دگر هیچ♥️🍃
پ.ن:
گلنن دویل ملتن نویسنده ی " کتاب جنگجوی عشق" اینجور مینویسه:
جایی نمانده که برای نجات به آن پناه نبرده باشم،
پس این بار به خداوند پناه میبرم.
یکی ار دوستان تو کانالش؛ چک لیست کارهای امروز شو نوشته بود که هرکدومشون انجام بده تیک بزنه ، یکی از کارهاش شام پختن بود، بعدا تو کانالش ذکر کرد که امشب شام دعوتیم.
واسش نوشتم:
خب مهمترین کارت که شام پختن بود حل شد پس بر طبل شادانه بکوب.😉
نوشت:
دارم میکوبم.😂
**********************
پ.ن:
_ بخدا اگه این آقایون برای پیشنهاد پختن غذا یه ایده ای به خانمشون بدن بد نیستها. اینقد خانمها دغدغه ندارند واسه انتخاب غذا واسه پختن.
اینکه چه غذایی بپزی که تکراری نباشه و تمام مواد غذاییشان هم تو خونه موجود باشه و مهمترینش اینه که تموم اعضای خانواده دوست داشته باشن یه معضلیه.
_ حالا کافیه ما خانمها سوال بپرسم مثلا ناهار یا شام چی بپزم؟
چنان شکسته نفسی میکنند؛
یا میگن هرچی دوست داری و خودت میدونی.
یا یه غذایی میگن که منصرف شی از سوال پرسیدن🙃
یا میگن الان که سیریم کو تا ناهار یا شام؟
میدونم بزرگوار الان سیری اونموقع که گرسنه تون میشه که غذا سه سوته حاضر نمیشه فقط اونموقع میپرسین:
شام چی داریم؟
ناهار چیه؟😬
_ جناب همسر روزی که اومد خواستگاری یه سوالهایی میپرسید که فلاسفه های جهان در جواب اون عاجز میموندن.🤔
الان تنها سوالی که بزرگوار میپرسه:
<< ناهار چی داریم؟!>>
_ این پست با رعایت تمام پروتکلهای امنیتی از پشت اپن آشپزخانه که سنگر گرفتم نوشته شده😂
_ وبلاگمو نبینه صلوات.😂
_ اگه غلط نگارشی داره به بزرگواری خودتون ببخشید هول هولکی نوشتم موقعیت بحرانیه.😁
_ ممنون که درک میکنید.😉
جونم واستون بگه؛
اینجوریه که:
بچه(دانش آموز) داره تو کوچه و حیاط بازی میکنه مامانه داره امتحان میده.😂
پ.ن:
خدا خیر گردونه ما را با دانش آموخته های این نسل،
فردا با یه سری پزشک و مهندس های تعلیم یافته سیستم آنلاین و مجازی روبرو میشیم.😉
· · کمر باریک و شکم تخت
برا اعصاب و روانِ سالمه !
نه ما که بغضامونو با شــیرینی
قورت میدیم.
پ.ن:
_ دیشب آخر شب خوشمزه جات و تنقلاتِ خونم پایین افتاده بود رفتیم تو کار هله و هوله خوردن و خوراکیهای مضر.
_ بیخیال سالم خواری
بعضی وقتها بدن آدم کلا شیرینیجات و هله هوله میطلبه خب.
(آخه قند خونم پایین بیفته کلا رو سیستم عصبیم تاثیر منفی میذاره)
_ من اصلا رژیم گیاهخواری را درک نکردم .
چجوری میشه با چهار تا شاخه کرفس و دونا دونه کلم بروکلی...
هم سیر شد هم سالم موند و هم از خوردن لذت برد؟!🤔🙃
_ از نظر بنده؛ بدن انسان به همه گروههای غذایی نیاز داره ولی تو خوردن هر چیزی باید اعتدال رو رعایت کنه.
متاسفانه حال الانمو با هیچ کلمه و یا ایموجی مودبانه ای نمیتونم توصیف کنم.
پ.ن:
_ بزم یه قاشق فلفل بریزم تو دهنم.
_ داغونما داغون، اینقد که اعصابم خورده،
نتوستم دور و بر خونه رو مرتب کنم بیشتر اعصابم بهم میریزه.
داشتیم از پیاده رو عبور میکردیم یه پسر جوون مشهدی داشت به دوستاش میگفت: زود باشین...دیر رفت.
( دیرشد)
یه دو دقیقه بعد از کنار یه خانم مشهدی رد شدیم.
خانمه به دخترش داشت میگفت: عه...یادم شد.
( یادم رفت)
پ.ن:
جالبه واسه م افعال معکوس.
· · نمیدونم چرا طرفهای عصر مثلا پنج به بعد میلم به شیرینی میکشه؟!
هرچی از صبح تا این موقعها چیز شیرین نمیخورم، یدفعه این ساعتها که میشه عجیب دلم چیز شیرین میخواد.
پ.ن:
ا_ الان دلم کیک خانگی با چای میخواد.
۲_ هیچی دیگه گفتم اینجا بنویسم شما هم هوس کیک خانگی بکنید. در غمم تنها نباشم.😁
دیروز رفته بودیم حرم، یه گوشه تو صحن نشسته بودم...یه خانمی میانسال اومد با یه سینی چای و تعارف میکرد به همراهانش که کنار من نشسته بودند و به من هم تعارف کرد شما هم چای بردارین تشکر کردم، بعد نشست کنار ما و اون خانمهای همراه که دوستش بودند و با هم گروهی اومده بودند زیارت مشهد. از دخترم پرسید: شعر بلدی بخونی واسمون بخونی. دخترم یه شعر خوند بعد با زبون کودکانه به دخترم گفت: منم شعر بلدما. بعد دخترم گفت: شما شعر بخونید.
خانمه یه شعر با لحن خیلی زیبا واسه بچه م خوند، بهش گفتم: به به چقد عالی شعر میخونین. گفت: آخه من مربی هستم.
دیگه سر صحبت باز شد مابین صحبتاش متوجه شدم ایشون مربی، سخنران هست و کتاب هم نوشته و تو خونه شون کتابخونه ی شخصی دارند که حتی عضو هم داره و کتاب امانت میده.
( انگار یه خونه ی بزرگی داشت که یکی از اتاقهای بزرگش را کتابخونه زده بود)
هفته ای یبار خونه شون جلسه داره و...
گفتم: چه خوب!
گفت: دیدی خانمها پول دستشون میاد طلا میخرن من پول دستم میومد کتاب میخریدم.
خیلی به کتاب و کتابخوانی علاقه دارم.من ایشون را خیلی تحسین کردم.
و من داشتم به این فک میکردم چقد آدمها میتونن با هم متفاوت باشند و دغدغه هاشون چقد میتونه با هم فرق داشته باشه.
هممون گاهی وقتا به خودمون یه معذرت خواهی بدهکاریم.
پ.ن:
و من الان خیلی بدهکارم به خودم...
ببخش مرا خودِ عزیزم. 🥺
برنج ،روغن، نمک و آب را در ظرف پلوپز ریختم و درشو گذاشتم و پلوپز را روشن کردم، زیر قابلمه ی خورش روی گاز را کم کردم و حوله مو برداشتم برم حموم...دختر کوچکم در حالیکه شلوارشو دست گرفته بود گفت: مامان! این شلوار من را بدوز پاره شده...منم گفتم: باشه دخترم بذار برم حموم برگردم شلوارتو میدوزم.
*************
از حموم بیرون اومدم، از جلوی حموم نگاهم میفنه به جناب همسر پشت میز چرخ خیاطی درنقش یه سوپر من قهرمان با تمرکز کامل نشسته و پا بر پدال چرخ خیاطی در حال دوختن چیزی...( دقت کردم دیدم شلوار دخترمه)
میرم اتاق موهامو دارم جلوی آینه سشوار میزنم، دخترم میاد میگه:
مامان! بابایی شلوارمو دوزیده! 😅
😅🤣
بعدش اومدم آشپزخونه، برنج داخل پلوپز پخته شده بود و پلوپز خاموش، باز دخترم میره در پلوپز را برمیداره میگه:
مامان! پلو پزیده.😂
پ.ن:
یه مدت پیش هم یه میوه ای خراب شده بود گفت: این میوه کپکیده!
**************
_ بیایین طرز صحیح اصطلاحات را یاد بگیرم:
دوخته ❌
دوزیده ✅
پخته ❌
پزیده ✅
کپک زده ❌
کپکیده ✅
😂
_ تا آموزشی دیگر بدرود...
_ راستی اگه مایل به نوشتن خاطرات، روزمرگی و نیز آموزش اصطلاحات جدبد میباشین زیر این پست لایکیده و کامنتیده 😂
♥️🍃
دلم یه سفر میخواد
وسط جنگل مه گرفته
با صدای نمنم بارون
آتیش روشن
دوتا چای
و کسی که دوسش دارم.♥️
بعدا نوشت:
خب!
از اتاق قرمان اشاره میکنند لاموجود.
اردیبهشت جانم ❤️ هم داره تموم میشه...
چرا اینقد خوابم میاد؟!
تو این هوا فقط خواب میچسبه،
فلذا پناه میبریم به زیر پتو از شر مشکلات زندگی...😅
· · امروز از عملکرد خود راضی نیستم...
شاید بخاطر همین؛
یهو دلم گرفت.
پیرو پست قبل...
از خوشبختی های اینجانب در بین دوندگیهای سرعتی زندگی روزمره امروز، اشاره شود به:
_ افتادن تخم مرغ از روی کابینت روی سرامیکهای آشپزخانه و شکستن همانا...من موندم آشپزخانه ی کثیف
_ کنده شدن درب مایع ظرفشویی و ریختن محتوای اون روی سینک هنگام ظرف شستن( قبلش از چهار لیتری مایع ظرفشویی را داخل ظرف مایع کنار سینک ریخته بودم انگار محکم درشو نبسته بودم)
_ پست را یبار نوشتم مشکلی پیش اومد ثبت نشد.😐
جا داره یاد اون تبلیغ تلویزیونی بیفتیم که:
_ خدا روشکر سالمم میتونم دوندگی کنم و کارهامو خود م انجام بدم.
_ خدا روشکر خونه دارم که کثیف میشه باید تمیز کنم.
_ خدا روشکر غذا هست که بخوریم و ظرفها کثیف میشه.😉😁
_ خدا رو شکر انگشت دارم دوباره تایپ کنم این پست رو.
بیخیالی خرابی نت و اشکالات بلاگیکس.😉
_ خدا روشکر خوانندگان گلی چون شما دارم😍 که خوشبختیهامو میتونم با شما به اشتراک بذارم.😉🙃
پس به افتخار خودتون👏