برنج ،روغن، نمک و آب را در ظرف پلوپز ریختم و درشو گذاشتم و پلوپز را روشن کردم، زیر قابلمه ی خورش روی گاز را کم کردم و حوله مو برداشتم برم حموم...دختر کوچکم در حالیکه شلوارشو دست گرفته بود گفت: مامان! این شلوار من را بدوز پاره شده...منم گفتم: باشه دخترم بذار برم حموم برگردم شلوارتو میدوزم.

*************

از حموم بیرون اومدم، از جلوی حموم نگاهم میفنه به جناب همسر پشت میز چرخ خیاطی  درنقش یه سوپر من قهرمان با تمرکز کامل نشسته و پا بر پدال چرخ خیاطی در حال دوختن چیزی...( دقت کردم دیدم شلوار دخترمه)

میرم اتاق موهامو دارم جلوی آینه سشوار میزنم، دخترم  میاد میگه: 

مامان! بابایی شلوارمو دوزیده! 😅

😅🤣

بعدش اومدم آشپزخونه، برنج داخل  پلوپز پخته شده بود و پلوپز خاموش، باز دخترم میره در پلوپز را برمیداره میگه: 

مامان! پلو پزیده.😂

پ.ن:

 یه مدت پیش هم یه میوه ای  خراب شده بود گفت: این میوه کپکیده!

**************

_ بیایین طرز صحیح اصطلاحات را یاد بگیرم:

دوخته ❌

دوزیده ✅

پخته ❌

پزیده ✅

کپک زده ❌

کپکیده ✅

😂

_ تا آموزشی دیگر بدرود...

_ راستی اگه مایل به نوشتن خاطرات، روزمرگی و  نیز آموزش اصطلاحات جدبد میباشین زیر این پست لایکیده و کامنتیده 😂

دلم یه سفر میخواد...

ساغر ساغر 31 اردیبهشت · ساغر ·

♥️🍃

دلم یه سفر میخواد
وسط جنگل مه گرفته
با صدای نم‌نم بارون
آتیش روشن
دوتا چای
و کسی که دوسش دارم.♥️

بعدا نوشت:

خب!

 از اتاق قرمان اشاره می‌کنند لاموجود.

اردیبهشت جانم ❤️ هم داره تموم میشه...

چرا اینقد خوابم میاد؟!

تو این هوا فقط خواب میچسبه،

فلذا پناه میبریم به زیر پتو از شر مشکلات زندگی...😅

 

پیرو پست قبل...

 از خوشبختی های اینجانب در بین دوندگیهای سرعتی زندگی روزمره امروز، اشاره شود به:

_ افتادن تخم مرغ از روی کابینت روی سرامیکهای آشپزخانه و شکستن همانا...من موندم آشپزخانه ی کثیف

_ کنده شدن درب مایع ظرفشویی  و ریختن محتوای اون روی سینک هنگام ظرف شستن( قبلش از چهار لیتری مایع ظرفشویی  را داخل ظرف مایع کنار سینک ریخته بودم انگار محکم درشو نبسته بودم)

_ پست را یبار نوشتم  مشکلی پیش اومد ثبت نشد.😐

جا داره یاد اون تبلیغ تلویزیونی بیفتیم که:

_ خدا روشکر سالمم میتونم دوندگی کنم و کارهامو خود م انجام بدم.

_ خدا روشکر خونه دارم که کثیف میشه باید تمیز کنم.

_ خدا روشکر غذا هست که بخوریم و ظرفها کثیف میشه.😉😁

_ خدا رو شکر انگشت دارم دوباره تایپ کنم این پست رو.

بیخیالی خرابی نت و اشکالات بلاگیکس.😉

_ خدا روشکر خوانندگان گلی چون شما دارم😍 که خوشبختیهامو میتونم با شما به اشتراک بذارم.😉🙃

پس به افتخار خودتون👏

 

 

 

سرعت زندگی امروزم: 6G

سرعت نت گوشیم: G 😁

پ.ن:

صبح امروز ما با بدو بدو و

_ نداشتن نون برای صبحانه و خرید نان، 

_ کلاس حضوری پسرم 

_ کار اداری 

_ مهمون سرزده 

_ نوشتن هول هولکی پست در اینجا 

_ کلاس آنلاین 

_ امتحانات پایان ترم پسرم

و...

شروع شد و 

همچنان ادامه دارد.

پ.ن: 

سطح استرسم بالا ولی 

خدا روشکر حالم خوبه و سالمم و میتونم کارهامو انجام بدم‌.🙃

پس بر طبل شادانه بکوب 😀

خدا شاهده  زنگ زدم یه اداره ای سوال داشتم فک کنم یازده نفر انتظار بودند و بیست دقیقه باید پشت خط منتظر میشدم منصرف شدم تلفنو قطع کردم گفتم حضوری برم اداره ی مربوطه که  بهتره.

 

 

اما عزیز من!

ساغر ساغر 30 اردیبهشت · ساغر ·

در این جهان هیچ یک‌ نفری، جای دیگری را تنگ نکرده است.
حال خوشِ هیچکس از خوشبختی کسی کم نکرده است.

 خوب باش ، 

خوب بخواه و 

قلبت را نورانی کن. 

چرا که هیچ قلب تاریکی ، آرامش را لمس نکرده...

♥️🍃

خلاصه که:

برای همسایه ات طلب نور و روشنایی کن؛

حوالی خانه ی تو روشن می‌شود...

پ.ن: 

چرا اینقد بعضی‌ها تنگ نظرند؟!

نشانه ها...

ساغر ساغر 30 اردیبهشت · ساغر ·

از صبح دو دل بودم که این پست زیر را بنویسم یا نه؟! 

دیروز با یکی تو همین فضا بحثم شد و اون ناراحت شد از معدود دفعه هایی بود که دیدم یه نفر ازم دلخوره ولی از حرف و عقیده ای که داشتم و به زبان آوردم ذره ای ناراحت نشدم و حس دلجویی بهم دست نداد، هر چند اون طرف خیلی دلخور شد، حالا چرا ناراحت نشدم؟!

عرض میکنم خدمتتون.

چون بحث، بحثِ اعتقاد و باورم بود و من سرِ باور و ایمان خودم با کسی شوخی ندارم. وقتی یه رفتار از نظر اخلاقی اشتباهه و توجیهی برای اون رفتار اشتباه وجود نداره و من به اون باور قلبی رسیدم و هم اینکه یه دستور اخلاقی واسه من بود و من سر حرف و باور خود ایستادم و کوتاه نیومدم.

***********************

این قضیه گذشت و شب شد...

دیشب رفتیم حرم امام رضا؛ یه قسمت ازصحن حرم  امام رضا خیلی خوشگل گلکاری و تزئین کرده بودند و آبشارهای کوچک و ریزی هم بود که فضای دلنشین و زیبا و چشم نوازی بود زائرین میومدن و اونجا عکس یادگاری می‌گرفتند منم رفتم  که از بچه ها عکس یادگاری بگیرم؛ یدفعه یه جمله ای که روی تابلوی اون فضای قشنگ نوشته بود نظرم را جلب کرد خوندمش:

پس ایستادگی کن! همانگونه که دستور یافته ای.

<< سوره ی مبارکه ی هود>>

پ.ن:

این یه نشونه و عیدی و هدیه ی خوب واسه من بود.😍

من به این نشانه نیاز داشتم.

 

اگر از احوال اینجانب جویا باشین خدمت شما عرض شود که:

 ظرفها را شستم و اومدم دراز کشیدم رو مبل و الان مث  عقاب از راه دور آشپزخونه رو زیر نظر دارم ببینم کی اینقد ظرف کثیف میذاره تو سنک ظرفشویی ؟!🤔

احیانا شماها که ظرفهای کثیفتون رو نمیذارین تو سینک ظرفشویی ما؟!🤭

بعیده خونه چهارنفره و اینقد ظرف؟!

 انگار گردان سیصد نفره هستند.

حالا خوبه لیوانامون شخصیه و به لیوان‌های کابینت دستبرد نمیزنن( فقط چهار تا لیوان دم دست گذاشتم)

خلاصه که:

اگه از احوال اینجانب جویا باشین؛

ملالی نیست جز کثیفی ظرفها که تمامی نداره

کوکب خانوم...

ساغر ساغر 29 اردیبهشت · ساغر ·

دوست همسرم میخواست گوشیشو تعمیر کنه اومده بوده مغازه تعمیرات موبایل نزدیک خونه ی ما که همسرم معرفی کرده بود باهم رفتند.

وقتی همسرم برگشت خونه گفت دعوتش کردم بیاد همراهم  خونه، اصرار ش هم کردم ولی تشکر کرد و نیومد.

یه نگاه به دور و بر انداختم( اسباب بازیهای بچه ها و کتاباشون و...دورو بر پرت شده بود اصلا یوضعی نگم براتون مثلا مدل بازیشون اینه مغازه و فروشگاه میزنن؛ مثلا فروشگاه بازی : تنها چیزی هم که نمیارن واسه فروش تو فروشگاهشون: یخچال، گاز و ماشین لباسشویی خونه هست)

گفتم: 

خدا روشکر نیومد با این وضع🙃

میگه: 

تو همیشه باید کوکب خانوم باشی.😉

پ.ن:

بابا کوکب خانوم اولا بچه ی کوچیک نداشته، ثانیا تو روستا بودند احیانا اگه بچه ی کوچیک هم داشت می‌رفته تو باغ و طبیعت و مرغ و خروس و گوسفند...🤭

😊

خلاصه که عزیزانم عارضم خدمتتون : 

ای که از دستت بر می آید...

کوکب خانوم باش 😅

و دیگه اینکه:

در راستای این نصیحت کوکبانه؛ امروز ساغر کوکب خانوم شده و از صبح که از خواب پاشده آش رشته پخته.

 تشریف بیارین خونه ی  ما بصرف آش رشته.😍

غُر نوشت: 

امروز بلاگیکس عزیز داری  اذیت میکنیها ! 😬

یبار این پست را نوشتم ثبت نزدی،  پرید نوشته هام؛ دوباره نوشتم. نمیدونی کوکب خانوم خیلی کار داره.🙃

 

سلام از بهشت هشتم...

ساغر ساغر 29 اردیبهشت · ساغر ·

رسیدم تا حرم گویی کسی می‌گفت در گوشم بیا ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم 

سلیمانا بیا بردار بار از شانه موری مرا باری‌ست از غم‌ها که سنگین است بر دوشم 

کجا پیدا کنم دیگر شراب از این طهوراتر،

بهشت اینجاست

 اینجایی که دارم چای می‌نوشم.❤️

 

وضعیت کلاسهای آنلاین...

ساغر ساغر 28 اردیبهشت · ساغر ·

پدر و پسر همزمان کلاس آنلاین دارند و من در آشپزخانه مشغول آشپزی و ظرف شستن...

گاهی به پسرم سرمیزنم اگه اشکالی داره برطرف کنم، 

 شاد شلوغه نت گوشی هم هی  قطع و وصل میشه و تکالیفش نمیتونه ارسال کنه، وضعیت کلاس آنلاین همسر بهتره...  با لپ تاپ وصل شده و اسپیکر روشنه...استادشون داره درس میده و من صداشو می‌شنوم.

یه دفعه استادشون یه سوالی میپرسه میگه: جواب این سوال را ارسال کنید، من از همون پشت کانتر آشپزخونه  جواب سوالو میگم همسرم ارسال میکنه، بعد از دو سه دقیقه‌ای که میگدره صدای استادشون میشنوم که میگه فقط آقای م (همسرم) جواب سوال را درست فرستادند. همسرم از همون پشت میز که نشسته برمیگرده سمت آشپزخانه و من که دارم برنج دم میکنم و  لبخندی فاتحانه ای  میزنه و به سمت من لایک میفرسته.🙃

همون لحظه عینک پدر شوهرم که رو میز خونه مون جا مونده را به چشمام میزنم و با لحن و حالت خانم دارابی

 ( فیلم ورود آقایان ممنوع) با لحن تاسف میگم:

واقعا که چه استعدادهایی تو این بشور و بساب ها از بین میره 😬 ( دیالوگ خانم دارابی)

😉😁😂

پ.ن:

 _ فقط خانم دارابی خط کش دستش بود موقع این دیالوگ گفتن ولی من کفگیر بدست.

_ واقعا که چه استعدادهایی از بین میره تو این بشور بساب ها.😉😂

بعدا نوشت:

آماده شدیم که بریم حرم امام رضا 😍

چون که ساالروز ازدواج حضرت علی علیه‌ السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها ( روز عـ❤️ـشـ❤️ـق بچه شیعه ها ) هست‌.

تبریک تبریک ❤️

 

ذوق زندگی...

ساغر ساغر 28 اردیبهشت · ساغر ·

مهم‌ترین داشته‌ی هر آدمی 
داشتن ذوق ادامه‌ی زندگیه♥️🍃

پ.ن:

_ ندارم .

_ اینروزها الکی دارم بهانه پیدا میکنم برای ادامه ی زندگی، برای شادی...

_ و ما ناچاریم به زنده ماندن و زندگی گردن.

_ به امید روزهای بهتر و روشن


 

نویسنده ی یکی از وبلاگها نوشته بود:

ترامپ رفته چین، رئیس جمهور چین پا شده دو دقیقه از سر میز فاصله گرفته، جلوی اون همه آدم ترامپ سرک کشید تو دفترچه و یادداشت های شی (رییس جمهور چین) ...

😂😂😂😂

آخه مرد حسابی اصلا کاری ندارم که سرک کشیدی و بین اون همه آدم و دوربین و... . اون داخلش به زبان چینی نوشته، اصلاً تو اصلا چینی بلدی؟!😁

پ.ن:

_ کلی بابت سرک کشیدن ترامپ و این حرف نویسنده ی مطلب خندیدم‌.🤣

_ آقا ما دزدکی این پست را اینجا ننوشتیم اول از نویسنده ش اجازه گرفتم.

 

 

♥️🍃

این جمله ای که تو عنوان نوشته را اصلاح میکنم به:

درون جسم من، زن‌های بسیاری است به اضافه ی سوتی های بسیار...پی  نوشت را بخونید متوجه بشین)😅

********************

درون جسم من، زن های بسیاریست، بسیاری!
زنی مستقل بودن،
زنی خودساخته، خودخواسته، محکم!
زنی دلداده‌ی آرامش و شادی...
زنی جنجال‌ محور، داد بِستان، غرق آزادی.

درون جسم من، زن‌های بسیاری‌ست، بسیاری.‌‌..
زنی از صد هزاران مرد، محکم‌تر، قوی‌تر، با صلابت‌تر!
زنی آگاه، بی‌پروا
زنی گاهی ز هرکس با جسارت‌تر
ز هرکس با هدف‌تر، با درایت‌تر...

درون جسم من، زن‌های بسیاری‌ست، بسیاری...
زنی گاهی ز کودک بی‌دفاع و بی‌پناه و بی‌کنش‌تر،
گاه ترسیده...
زنی گاهی سراسیمه، هراسان،
گاه رنجیده...

درون جسم من، زن‌های بسیاری‌ست، بسیاری...
زنی گاهی پر از فریاد،
گــــاهی دشمنِ سرسختِ استبداد.

و من امّیدوارم این تناقض‌ها
که این طغیان و شرم و سرکشی‌ها و تعارض‌ها؛
مرا تا روزهایی خوب خواهد برد.

مرا!!! من را که غمگینم از این تکرار
از این افکار واپس‌ران و طوطی‌وار...

‌پ.ن: 

از سوتی ها و گیج بازی‌های صبح امروز اشاره می‌شود به:

داخل ماشین لباسشویی پودر ماشین ریختم و رفتم ملحفه ها و  رو بالشتی ها را انداختم تو سبد لباسها برگشتم آشپزخانه کلید ماشین لباسشویی رو زدم و رفتم دست و صورتمو شستن بعد رفتم کتری بذارم  نگاهم به ماشین لباسشویی افتاد دیدم شیشه ماشین لباسشویی فقط پر از کف و سفیده و صداش هم یجوریه  تعجب کردم نگاهم افتاد سمت سبد لباسها دم درورودی آشپزخانه کنار هال ؛ بعد دیدم بعله: 

دسته ی ملحفه ها و روبالشی ها با نظم و ترتیب یکجا نِشَستن و نَشُستن.

ملحفه ها🫠

من😐😬

ماشین لباسشویی خالی در حال کار🤔🙄

(یادم افتاد ملحفه ها رو که کندم گذاشتم تو سبد یکاری پیش اومد بعدش  اومده بودم اشپزخونه کلید ماشین را زده بودم)

تا سوتی های دیگر بدرود...😅

 

یه سری حرفهایی هستند که هیچوقت گفته نمیشه، 

یه سری دردهایی هستند که هیچ وقت نوشته نمیشه،

یه سری غمهایی هستند که میشه بغض، اشک و گریه...

هر بار اون حرفها میخواد بیاد رو زبونت ؛ خورده میشه و در گلو خفه و خاموش میشن و همین موندن این حرفها تو گلوت باعث میشه سینه ت تنگ بشه و فشار میاد رو قلبت...

هر بار میایی از اونها بنویسی ؛ میشه یادداشت واسه خودت، میشه ثبت موقت و هیچ وقت اونها را بیان نمیکنی و جار نمیزنی....

ولی هر چیزی(این خاموشی و سکوت اجباری) که از حد بگذره جای دیگه  به یه شکل دیگه خودش رو نشون میده...

پ.ن:

۱_ نمیخوام راجح به این پست توضیح بیشتری بدم...

۲_ یه کوچولو هم که راجح به این پست توضیح دادم یه ساعت بعد از نوشتنش پشیمون شدم و پاکش کردم.