سلام...سلام...

ساغر ساغر 13 خرداد · ساغر ·

♥️🍃

تازه تونستم گوشی دست بگیرم بیام نت.

صبح که کارداشتم بعدجایی مولودی دعوت بودیم از اون سمت رفتیم حرم جاتون خالی.

اینقد گرم بود دخترم گفت مامان بریم طبقه زیرزمین حرم خنکه.

زیارت کردیم خواستیم  برگردیم خونه با اینکه آفتاب بود بارون خوشگلی زد کم بود ولی خنک شدیم. خیلی وقت نیست رسیدم خونه  ناهار. خوردبم الان هم کولر زدیم استراحت.

یه ساعت دیگه باید برم کلاس حوصله ندارم و خسته هستم.🙃

 ولی؛

ساغر تو میتونی💪 

الکی مثلا روحیه بدم به خودم.🤪

پ.ن:

یکی ار دوستان سپرده بود ورودی حرم گه رسیدی سلام من را به امام رضا برسون، 

خواستم بگم انجام شد یادتون کردم همون ورودی حرم هنگام اذن دخول.😊

♥️🍃

♥️🍃

با دخترم رفته بودیم خرید، برگشت خط واحد سوار شدیم، خیلی شلوغ بود من و دخترم سر پا وایسادیم،  همون لحظه یه دختر جوون بنظرم دانشجو بود به دخترم گفت وایسادی عزیزم سخته بیا اینجا،  بغلش کرد رو پاش نشوند کنار خودش، باز یه خانوم از صندلی جلو اشاره کرد وسیله هاتو بده من واست نگه دارم، کیسه های خرید را از دستم گرفت تشکر کردم.داشتم فک میکردم چقد بعضی‌ها بی منت مهربونن و حب خیر دارن،  منتظر نمیشینن یکی ازشون کمک بخواد خودشون داوطلبانه کمک میکنند.

با دیدن اون دختر جوان پرت شدم به زمان دانشجویی...

♥️🍃

*********************

 یه دوست داشتم زمان دانشجویی بنام الهه؛ یروز تو حیاط دانشگاه وایساده بودیم با الهه  داشتیم  حرف میزدیم که دیدیم الهه یهو بی مقدمه رفت... نگاهش کردم چی شد اینجوری بی مقدمه و خداحافظی رفت دیدم اونطرف تر یه آبخوری بود یه دختر دانشجو دستاش پر کتاب و وسایل و کلاسور... کوله هم پشتش بود خواسته آب بخوره لیوان هم نداشت شیرهای آب از این فشاریها که باید با یه دستت میگرفتی چون لیوان هم نداشت با اون دستش میخواست زیر آب  مشت بگیره آب بخوره الهام شیر آب را واسش نگه داشت تا اون راحت آب بخوره...

حالا الهه کی بود؟!

یه دختر پولدارِ اصیل و متواضع، باباش کارخانه دار بود که حتی تو خونه شون هم کارگر داشتند.

پ.ن:

_ شاید نگه داشتن چند تا کیسه پلاستیک خرید و یا گرفتن شیر آب و ...یه کار کوچیکی بنظر بیاد ولی اون لحظه که تو مستاصل و خسته ای یکی میاد در قالب فرشته مهربون کمکت میکنه خیلی کمک بزرگی هست.

مطمئنم این خوبی و مهربونی هم بازتاب خوبی واسه فردی که مهربونی میکنه داره.

_ یاد بگیریم بی چشمداشت مهربون باشیم.

♥️🍃

 

 

یکی از دوستان در بلاگفا پستی نوشته و از عادت‌های بد شوهرش گفته که مثل شکنجه واسش میمونه...

در آخر پستش هم نوشته اگه شما هم از اون دسته مردهایی هستین که یکی از این عادت‌ها دارین از چهار فرسخی  وب رد نشین که اعصابم خرد و خاکشیره، 

بنظرم از تعداد کامنت گذاران مرد که تعدادشون ناچیز بود میشه پی برد که خیلیا از اون عادت‌ها را دارند😁 و جرات نزدیک شدن به وبلاگش را نداشتند.😅

یه مدت پیش هم  تو یه کانالی چالش گذاشته بودند خانمها؛ عادات بد همسرشون را گذاشته بودند که چه عادت بدی در شوهرتون هست که اذیتتون میکنه؟

 که اکثرشون گزینه های بهداشتی قید کرده بودند.

خیل عظیمی ار کامنتها و عادت‌های عجیبی از طرف خانمها نوشته شده بود؛ که یکی از خانمها نوشت: با خوندن این پیام‌ها و دیدن عادت‌های بد شوهراتون باعث میشه که دیگه ما کمتر از دست  شوهراشون حرص بخوریم که اگه عادت بد هم دارند دیگه از اینا را ندارند.

واقعا بعضی عادت‌های خیلی بدی داشتند حتی خوندنش هم آدم حالش بد میشه.

با دیدن اون کامنتها باید بگم با اینکه شوهرم خیلی ایراد داره و خیلی وقتها از دستش حرص میخورم ولی دیگه خدا رو شکر اون عادت‌ها را نداره پس با این احتساب:

شوهرمو بدین برم

میخوام به قربونش برم😉

بخدا آدم چیزهایی میخونه به همین کم راضی میشه😀

پ.ن:

۱_ آقایون کمتر خانمهاتون را حرص بدین، اونها که حرص بخورن جیب شما خالی میشه گفتم در جریان باشین، پول دوا دکتر ، ژل و عمل زیبایی برای جوان ماندن... که بعدش مردم میگن شوهرش خوبه که زنش جوون مونده😁🤣

 

۲_ میفرماین:

شوهر تمیز و پاکیزه گلی است از گلهای بهشت.

 

۳_ نه اینکه  همسرم ریخت و پاش نداشته باشه ها نه،

 ولی بهداشت را رعایت میکنه و مقیده خدا روشکر.

( باز هم یاد اون تبلیغ تلویزیونی افتادم)😅

 خدا روشکر که شوهر دارم باعث میشه حرص بخورم😂

 

 

نیازمندیها...

ساغر ساغر 12 خرداد · ساغر ·

به یک عدد سمیرا در دنیای واقعی و یک عدد آمیرزا در دنیای مجازی نیازمندم...

********************

برشی از دنیای واقعی با سمیرا:

مجرد بودم با دختر یکی از فامیلهای دورمون خونه شون تقریبا حوالی خونه مون بود؛ با هم خیلی صمیمی بودیم؛ اسمش سمیرا بود. سمیرا دختر خوب، خوش اخلاق و  مهربونی بود.

یه روز عصر اومد خونه ی ما ، آخرای اسفند بود و خونه تکونی...

منم اتاقمون را ریخته بودم و داشتم مرتب میکردم و  گفت: ساغر بیا بریم بیرون خرید، گفتم: دلم میخواد بیام که ولی الان اتاق با این وضع را که نمیتونم ول کنم بیام، مانتو و شالش را در آورد گفت من کمک میکنم زود اتاق مرتب و تمیز بشه، با همدیگه کمد لباسها را جابجا کردیم و وسایلو مرتب کردیم جارو و دستمال کشی، خیلی زود تموم شد بعد با هم رفتیم خرید از از اون طرف هم رفتیم بستنی فروشی ، یبار دیگه هم  تو  حیاط داشتم پتو میشستم خواستم آبکشی کنم که سمانه از راه رسید  شیلنگ آب را گرفت از دستم و گفت تو برو آماده شو من پتو را آبکشی میکنم.

بارها از این محبتها و مهربونیها داشته واسه م، ضمن اینکه خیلی پایه بود برای بیرون رفتن و کلاس...

یوقتها به آبجیم میگم کاش مشهد هم یه دوستی مثل سمیرا داشتم.

*********************

برشی از دنیای مجازی با آمیرزا: 

قبل از قطعی اینترنت...که تو بلاگفا می‌نوشتم آمیرزا از بچه های فعال بلاگفا بود با روحیه ی شاد و کامنتهای با نمکش...بچه ها و دوستان شخصیت آمیرزا را میشناسند. یه آدم خوب، سنگین، باجنبه ، شاد، باهوش و اینکه فقط دوست داره سر بسر بچه های بلاگفا بذاره با ادبیات خاص خودش...فعلا که یکی از بچه های بلاگفا از دستش کفریه شدید😁 چون حریف زبون آمیرزا نشده...البته اون طرف هم تو جواب دهی کم نمیاره ها...

( توپرانتز بگم من کامنت گذار خوبی نیستم واقعا، و اینجا از همه ی شما عزیزانی که زحمت میکشین و کامنت میذارین واسه م عذرخواهی میکنم. تو بلاگفا هم...اونجا هم واقعا هم فرصت نمیکردم وبلاگ امیرزا را بخونم و هم اینکه کامنت بذارم و از آنجایی که دیدم داره خیلی زشت میشه کامنتهاش بی‌جواب بمونه برای اینکه تشکر کنم از این خواننده ی خوب، در پست معرفی وبلاگهایی که داشتم وبلاگ آمیرزا و یکی دیگر از دوستان فعال کامنت گذارم را معرفی کردم)

 

راستی آمیرزا به من میگه مش ساغر😅

 

القصه؛ دوستان بلاگفایی انگار زحمت کشیدند و آمیرزا را دعوت کردند به بلاگیکس که اینجا وبلاگ بنویسه ولی ایشون ناز نموده😀 و رد کرده دعوتشون.

 

خلاصه که آمیرزا:

اگه بیایین و اینجا وبلاگ بنویسین خوشحال میشیم جاتون خالیه.

از طرف مش ساغر

 

 

 

 

 

پیر شدیم رفت...

ساغر ساغر 11 خرداد · ساغر ·

رفته بودم گواهینامه را تمدید کنم باید میرفتیم دکتر برای معاینات بینایی و...

وقتی وارد شدم بمحضی که وارد شدم نفر قبلی از اتاق دکتر اومد بیرون ؛  منشی من را فرستاد داخل، چون بیرون نور توچشمم خورده بود اومدم تو اتاق  یخورده غلط جواب دادم، دکتر گفت: عینک همراهت نیوردی؟ 

( منظورش این بود اگه عینک داری بزن با عینک جواب بده)

گفتم: آقای دکتر من عینکی نیستما چشمام ضعیف نیست.

همین چندماه پیش هم رفتم درمانگاه چشمام مشکل نداشت که...

دکتر با لبخند و بشوخی گفت:

 خانم پیری خبر نمیکنه...صبح از خواب پامیشی یهو می‌بینی پیری😅

خنده م گرفت... خودش هم خنده ش گرفته بود .😂

گفت: برو طبقه پایین اونجا عینک فروشی و  مسئول بود برای نمره  چشم و اینا...

گفتم آقای دکتر اگه امکانش هست اجازه بدین چند لحظه صبر کنم چشمام به نور عادت کنه بعدا...

دکتر خوش اخلاقی بود خدا خیرش بده قبول کرد بعدگفت: رانندگی نورمیخوره تو چشمت میخواهی چیکار کنی؟!

القصه؛ درست جواب دادم با ارفاق من را قبول کرد ولی گفت: بعدا سر فرصت چشم پزشکی برو...گفتم: حتما...

البته قبلا رفته بودم دکتر، آخه چشام تو نور آفتاب اذیت میشه عینک آفتابی تجویز کرد‌ه بود.

پ.ن: 

هیچی دیگه...خلاصه خواستم بگم که:

پیری از آنچه که در آینه میبینید به شما نزدیکتر است...😅

 

 

دعوای سر صبحی...

ساغر ساغر 11 خرداد · ساغر ·

این چه سر و صدایی هست که صبح اول صبح راه انداختین؟! اَه...یعنی چی؟ یه ذره مراعات کنید خب...

پنجره آشپزخونه یکمش بازه...یه صدای دعوایی از سر خیابون میاد انگار تصادف شده نمیدونم چه اتفاقی افتاده! دوتا مرد گنده صداشون میاد ناجور...هرچی بلدن و بلد نیستن بهم گفتن...اعصاب آدمو بهم میریزن تپش قلب گرفتم... پنجره را بستم.

کجام؟!

ساغر ساغر 10 خرداد · ساغر ·

دقیقا وسط شلوغی زندگی...
برای فرار از مشغله های ذهن شلوغم؛

 دارم کیک میپزم تا با چای تازه دم کمی بی‌خیالی میل کنم.🥰

پ.ن:

چونکه عصر کیک خون م میفته،🙃

 الان دست بکار شدم اونموقع سرد شد بخورم.

دارم با بچه ها  از خرید برمیگردیم خونه، دیدم هم خسته ام هم اینکه تا بیاییم خونه و شام بپزم دیر میشه خواستم از فروشگاه جلوتر سرراهمون یکم ناگت مرغ و خیارشور بگیرم بریم خونه ناگتها را سرخ کنیم در همین احوال بودیم که از کنار ساندویجی گذشتیم یه لحظه نگاهم میفته تو مغازه ساندویجی که دخترکوچولوم میگه مامان بریم ساندویج بخوریم، من خودم پول دارم حساب میکنم، از کیف صورتی که رو دوشش انداخته سه تا اسکناس ده هزارتومانی! 😅در میاره میگه ایناهاش پولم.

من و پسرم میخندیم.

 دیدم داره آبروریزی میشه میگم باشه بیا بریم داخل. ساندویج ها را سفارش میدم یکی هم اضافه سفارش میدم که ببرم خونه برای همسرم.

بچه ها اصرار دارند میگن مامان همینجا بخوریم با اینکه دوست داشتم بریم خونه راحت ساندویج بخورم ولی میگم باشه...سفارشها را می‌گیرم کارتمو میکشم و بسته ی ساندویج بیرون بر هم تحویل میگیریم و می‌آییم تو پیاده رو که بریم خونه.

هیچی دیگه بخاطر سی هزار تومانی که دخترم میخواست حساب کنه یک تومان از کارتم کشیدم، صداش هم در نیارین مهمون دخترم بودیم.🤭

 از مغازه هم بیرون اومدیم میگه تازه من دوتا دیگه پول هم دارم تو  کشو کمدم هست.

بله دوستان! بدانید و آگاه باشید ما  الان پولداریم چون دخترم دو تا اسکناس صدهزار ریالی تو کشو کمدش پس انداز داره و احتمالا یبار دیگه ما را مهمون میکنه.😂

شما هم اگه دوست داشتین بیایین مهمون ما...😉😅

پ.ن:

دوستان پست قبل خواب دیدم یه دختر بزرگ دارم سال کنکوره ه😅 نه اینکه واقعا داشته باشم.

دختر من پنج سالشه؛

خواب دیدم یه دختر بزرگ هم دارم.

کنکور دختر بزرگه...

ساغر ساغر 9 خرداد · ساغر ·

 

دختر بزرگم کنکور داره درسش خوبه ولی هم من و هم خودش استرس داریم بابت نتیجه کار و تلاشش.

من بهش باور دارم موفق میشه، کاش استرسش کم بود، در حین استرس داشتن خیلی آروم و مهربونه دخترم.🥰❤️

پ.ن: 

خواب دیشب چی میشه؟! قشنگ بود با صدای اذان ازخواب بیدار شدم.

بعدا نوشت: 

ببخشید نسیم جان دستم اشتباهی خورد رو کامنتت به جای تایید حذف شد.😉

 

 

امروز...

ساغر ساغر 9 خرداد · ساغر ·

در پایین تر سطح انرژی ورژن خودم در فضای مجازی هستم.

پ.ن:

نکات ایمنی:

لطفا با لبخند و انرژی بالا وارد شوید‌.

♥️🍃

وقتی یکی هر چند وقت حالتو می پرسه ...
وقتی یکی بی دلیل زنگ می زنه ...
وقتی پیشِت می شینه سر صحبت رو باز می کنه ...
وقتی سلامش خشک و خالی نیست و پرِ قربون صدقه است ...
وقتی یکی هوا تو داره ...
وقتی میگه چائیت سرد نشه ...
نبینم غم تو ...
فدا سرت ...

 اینا یعنی برام ارزش داری مهمی ...
دِ بفهم دیگه با چهارتا کلمه بیشتر تایپ کردن، دوتا چاق سلامتی ... وقت گران بهات تلف نمی شه ...

قبول، آدم بعضی وقتا می ره تو غار تنهائیشو ازین حرفا، حال کسی رو نداره ولی بعضیا انگار دیگه غارنشین شدن همیشه افسرده ان ...

برای دیگران ارزش قائل شیم در حقیقت برای خودمون ارزش قائل شدیم ...
ارزششو داشته باشیم ...

به‌نظرم مهم نیست چایی‌ت چی باشه.
ایرانی، خارجی، معطر، لیپتون،
چای لاهیجان، چای قلم یا هرچی.
دم‌کشیده باشه یا نه.
مهمش اینه که هم‌چای تو کی باشه؟
کنار بعضی آدمها، چای، چای‌تره. 

پ.ن: 

از اون بعضی‌ها باشین.😉🥰

 

 

کاردرست...

ساغر ساغر 8 خرداد · ساغر ·

ده برابر اعتماد به نفسی 
که آیینه دسشویی بهت میده،
دوربین جلوئه گوشی ازت میگیره🫤

😅

پ.ن: 

_ بهانه را دوربریزین که جایگاه مناسب قرار نگرفتین واسه همون کارایی خوبی ندارین و نمی‌تونین وظیفه تون را درست و خوب انجام بدین.

_ آینه دستشویی ثابت کرد که در هرجایگاهی که قرار گرفتین میشه کارتون را درست ، عالی و شفاف انجام بدین.😅

 

 

اورکا...اورکا...

ساغر ساغر 7 خرداد · ساغر ·

دخترک را برده بودم حمام؛ ازبس اهرم شیر دوش آب حموم را میلیمتری به سمت راست و چپ جابجا کردم  تا دمای آب را واسش تنطیم کنم و اون هی میگفت سرده یا گرمه...

دیگه با استفاده از تمام قصایای هندسی و فیزیکی که در زمان تحصیل یاد گرفته بودم ؛ سینوس کسینوس تانژانت کتانژانت زاویه ی اهرم شیر  را حساب کرده تا آخر سر دخترم رضایت داد به دمای متعادل شیر.😬

دیگه با حس موفقیت ارشمیدس گونه گفتم : اورکا...اورکا...💪

😅

پ.ن:

_ حالا هی بگین ریاضی  و فیزیک تو زندگی به چه دردی میخوره؟! 🤭