درد...

ساغر ساغر 3 مرداد 16:27 · ساغر ·

داشتیم ناهار میخوردیم آخرهای ناهار خوردن یهو کتف سمت چپم درد کرد و همچنین دست چپم، خوب نمیتونستم تکون بدم  دیدم بهتر نشدم یه مسکن خوردم الان دراز کشیدم باز میبینم که درد میکنه، البته خفیف تر..

بنظرتون واسه  چی اینجوری شد یهو؟!

پ.ن:

دکترهای عزیز! سرتون شلوغه؟!

بعدا نوشت:

ممنونم از دوستان عزیز دلسوز که راهنمایی کردین ، کامنتاتون برام ارزشمنده.❤️

خدا روشکر الان حالم خوبه.

 

بچه ها خبر خبر...

برق امروز فقط یه ساعت رفت، 😀

ساعت ۱۲ رفت یک اومد.( اصولا که دوساعته قطع می‌کردند). من حواسم نبود تو آشپزخانه بودم پسرم از اتاق اومد گفت: چقد گرمه پس چرا کولر را روشن نکردین؟! میگم: برق نیست که...میگه مامان برقها اومده...نگاهم به ساعت میفته میبینم یک و پنج دقیقه هست، میگم هنوز دو نشد که...

فک کردم اشتباه میکنه. میگه نگاه به کلید پریزها بندار. وای راست گفت نور داره برقها اومده.🤭

 کولر را روشن میکنیم میگم چه خوب امروز فقط یه ساعت برق رفت...هورا...🤭...هورا...😉🤪

پ.ن:

ببین آدمو به کجا میرسونن که وقتی ساعت خاموشی برق یه ساعت تقلیل میابه خدا روشکر میکنیم و دعاشون میکنیم.🥴🤭😅

دویاره باید یادآور بشم که:

پس بر طبل شادانه بکوب😅

داریم با بچه ها تو پیاده رو میریم یه موتوری میاد از کنار ما تو پیاده رو با سرعت رد میشه، یهو دختر کوچولوم پنج سالشه برمیگرده  و با ناراحتی بهش میگه: سیرابی...!

یه دفعه متعجب به دخترم  نگاه میکنم،

(اینا اصلا ادبیاتی نیست که تو خونه ی ما رواج داشته باشه و یا اینکه بخواهیم  دهن به دهن مردم کوچه بازار بذاریم. پسرم میگه: مامان این کلمه را از اون فیلمه یاد گرفته)

از یه طرف خنده م میگیره از این کلمه ای که گفته از طرف دیگه دارم فک میکنم چجوری میشه فیلم‌ها را نگاه کرد بدون ترس از یادگرفتن نکات منفی توسط بچه های خردسال!

پ.ن:

بریم به کارامون برسیم که یه ساعت دیگه به پایان دلدادگی نزدیک میشیم.🤪

برق جونمون یه ساعت دیگه میره.😁

یتیم اینترنتی...

ساغر ساغر 3 مرداد 00:50 · ساغر ·

خب ،خوایم نمیبره دارم صوتهای مربوط به سواد روان را گوش میدم که این کلمه به گوشم میخوره: یتیم اینترنتی

 اینجوریه که:

والدینی که استفاده بی رویه از موبایل و فضای مجازی می‌کنند واقعا دارند روح یتیم بودن را به فرزندانشون القا میکند...مشتاق میشم ادامه شو گوش بدم...

پ.ن: 

دارم صوت را گوش میدم  که دیدم موهام اومد تو صورتم و جلو چشمام ، دورو برم دنبال کش مو میگردم آخه همین الان به موهام بودا... فک کردم کش مو را باز کردم  از تخت افتاده پایین. سرمو خم میکنم زیر تخت را نگاه کنم ببینم اونجا اقتاده یانه که موهام می‌ریزه تو صورتم، دستمو میبرم موهامو بزنم کنار نگاهم میفته به مچ دستم که...

بعله! میبینم کش مو را  به مچ دستم بستم!🤪

پس بر طبل شادانه بکوب😁

فقط خوابیدم و خوابیدم...

صبح دیر وقت بود با صدای اهنگ‌ که همسرم گذاشته بود بیدار شدم دیدم چای  هم دم کرده بود صبحونه و چای خوردیم، خریدها را جابجا کردم، ظرفهای صبحونه را شستم، ناهار گذاشتم و دوباره خوابیدم...

 باز بیدار شدم ناهار خوردیم ظرفها را شستم و دوباره  خوابیدم...

 عصر دیگه هنوز میخواستم بخوابم که با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم دستم سمت گوشیم رفت ببینم کیه که دیگه قطع شده بود چشامو بستم خواب رفتم باز حدودا یه ربع بعد موبایلم زنگ خورد...آقا نمیدونین من خوابم😬

اصلا چه معنی داره وقتی خوابم زنگ میزنن بی ادبها🤭😅

 

 دیگه پا شدم چای گذلشتم چای خوردم خواب از سرم بپره...هنوز خوابم میاد چرا؟!

حالا بجاش شب بخوام بخوابم خوابم نمیبره!

پ.ن:

اشکالات املایی نگارشی این پست را  ببخشید چون که  خوابم میاد .هنوز ویندوزم بالا نیومده...

یکی از دلایلی که اینقد خوابیدم چون دوغ خوردم جلوی کولر خوابیدم باد کولر آدمو شل میکنه دوغ هم که خواب آور...